قسمت هفتم.اخلاق اجتما عی
حفظ شخصیت
یکی از آداب معاشرت این است که انسان در معاشرت های خود موجبات خفت و سبکی شخصیت
خود را فراهم نکند. شوخی های بی مورد، معاشرت های غیرمتناسب، درخواست های مکرر و
بار خود را به دوش دیگران انداختن مایه سبکی انسان می گردد.
انسانی که ناراحتی ها ، نگرانیها و امراض،.... خود را به دیگران می گوید در حقیقت
با تیشه ای تیز بر پیکر شخصیت خود می کوبد. امام صادق (ع) مفضل را چنین توصیه می
کند :
ای مفضل ، از بازگو کردن شرح حال خود برای مردم دوری کن که اگر چنین کنی نزد مردم
ذلیل و خوار می شوی.
در معاشرت های اجتماعی ، اختلاف و کدورت بین افراد ، امری اجتناب ناپذیر است ولی باقی ماندن کدورت کاری ناپسند است ، علاوه بر اینکه همان افرادی که با هم کدورت و کینه دارند ، موظف هستند که رفاقت و دوستی دوباره را جایگزین کینه نمایند، دیگران نیز مکلف اند که به کدورت بین دو برادر مسلمان خود خاتمه بدهند.
دراهمیت این امر امام علی (ع) می فرماید : من همه شیعیان و شما دو فرزندم را به ترس از خدا، نظم در امور و اصلاح بین خود سفارش می نمایم زیرا که از جد شما رسول الله (ص) شنیدم که می فرمود : اصلاح بین مردم از همه نمازها و روزه ها بهتر است .
مفضل می گوید، که امام صادق (ع) به من فرمود : اگر دید بین دو شیعه ما نزاعی برخاسته، با استفاده از مال من آن را فیصله بده.
وفای به عهد و پیمان
و فای به عهد از شاخه های صداقت است، و مایه اعتماد مردم یک اجتماع به یکدیگر محسوب می گردد.
در اسلام وفای به عهد ، اهمیت فراوانی دارد و یکی از مواردی که در قیامت پیرامون آن از انسان سؤال می شود عهد و پیمان است. چه اینکه خداوند در قرآن مجید می فرماید :
« و افوا با.لعهد ان العهد کان مسئولا » ؛ به عهد خود وفا کنید که همانا از آن سؤال خواهد شد.
خداوند وقتی از ویژگی های مؤمن سخن می گوید چنین می فرماید :
« و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا » ؛ مؤمنین وقتی پیمان می بندند ، به عهد خود وفادار هستند.
و در جای دیگر می فرماید :
« و الذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون » ؛ مؤمنین کسانی هستند که به امانات و به عهد خود وفا می کنند.
امام صادق (ع) می فرماید : ترک سه چیز در اسلام ، بر احدی جایز نیست؛ ... دوم وفای به عهد؛ چه به انسان خوب باشد یا بد .
در سیره رسول خدا می خوانیم : رسول خدا (ص) همراه مردی بود، آن مرد خواست به جائی برود، رسول خدا کنار سنگی توقف کرد و به او فرمود : من در همین جا هستم تا بیائی. آن مرد رفت و مدتی نیامد، نور خورشید بالا آمد و بطور مستقیم بر پیامبر (ص) می تابید، اصحاب عرض کردند : ای رسول خدا به سایه بروید، آن حضت در پاسخ فرمودند: من با او عهد کرده ام که همین جا بمانم ( نه جای دیگر ) .
همچنین عمار بن یاسر می گوید : من گوسفندانی چند از خانواده ام می چرانیدم، حضرت محمد (ص) نیز گوسفند می چرانیدند. روزی به آن حضرت گفتم : چراگاهی در فلان کوه سراغ دارم که علف فراوانی دارد موافقی فردا گوسفندانمان را به آنجا ببریم؟ فرمود : آری، روز بعد وی زودتر از من به آنجا رفت چون من رفتم دیدم گوسفندان خود را به نزدیکی آنجا برده است ولی نمی گذارد گوسفندان وارد علفزار شوند. گفتم چرا به علفزار در نیایی؟ فرمود : بدین کسب من و تو قرار بسته بودیم به اتفاق به آنجا رویم، روا ندانستم بی تو به آنجا بروم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر ۱۳۸۹ ساعت 21:45 توسط میم -ب
|