پرسش وپاسخ درمورد شراب

می خواستم بدانم چرا خداوند در قرآن خوردن شراب را نهی می کند در حالیکه در دین های دیگر این چنین نیست ؟

مگر همه اینها دین های خدایی نیستند و همه آن ها از خدا نازل نشده است پس چرا تناقص وجود دارد درست است که اسلام کاملترین دین است اما دستورات که دیگر نباید عوض شود؟

پاسخ : با عرض سلام
مشروبات الكلى از زمان حضرت آدم-ع -تحریم شده و در هیچ عصرى و از سوى هیچ پیامبرى مجاز شمرده نشده است و لكن برخى انسانها مصرف مى كرده اند همانطور كه گناهان دیگر را هم مى كردند. بندگان مومن خدا از آن پرهیز كرده اند و گاهى افراد غیر مومن هم آن را برخود تحریم مى كردند. در دین اسلام هم خوردن مشروبات الكلى تحریم شده است. برخى اعراب قبل از تحریم، آن را مى خوردند ولى در همان زمان هم، دینداران از آن پرهیز مى كردند. به عنوان مثال، قبل از اینكه آیات تحریم شراب الكلى نازل شود، حضرت على- ع -و عثمان بن مظعون شراب الكلى نمى خوردند و آن را بر خود تحریم كرده بودند.(1) برخى صحابه پیامبر قبل از نزول آیات تحریم، شراب الكلى مصرف مى كردند و مرتكب اعمال بدى مى شدند.(2) از عرب جاهلى هم برخى قبل از نزول آیات تحریم، شراب را برخود تحریم كردند مانند عامر بن ظرب عدوانى، قیس بن عامر تمیمى، صفوان بن امیه بن محرث كنانى، عفیف بن معدى كرب كندى و اسلوم یامى.(3) این افراد عمل زنا را هم برخود تحریم كرده بودند، با اینكه كافر بودند.(4) مسیحیان خوردن مشروبات الكلى را مجاز مى دانند ولى در اصل دین، مشروبات الكلى، مجاز نیست. خداوند متعال دین خود را براساس عقل و تعقل بنا نهاده و مشروبات الكلى، عقل را زایل مى كند و وقتى عقل رفت، انسان به هر جنایتى دست مى زند و این با دین خدا سازگار نیست و نمى توان گفت در دین مسیحیت، خوردن مشروبات الكلى مجاز است. منبع و مآخذى كه مى توان با اعتماد بر آن، حرمت مشروبات الكلى در عصر حضرت عیسى را به دست آورد، روایاتى است كه از پیامبر اسلام و امامان معصوم رسیده است. براساس این روایات، شراب الكلى همواره در طول تاریخ در ادیان الهى تحریم شده و در هیچ عصرى مجاز شمرده نشده است. در فروع كافى، ج 6 ص 392، كتاب الاشربه، ابواب الانبذه، باب ما تیخذ منه الخمر، روایات مربوط به مشروبات الكلى را آورده است. در باب بعدى كه باب اصل تحریم الخمر روایاتى آورده كه نشان مى دهد خمر از زمان حضرت آدم تا به حال تحریم شده است. در باب بعدى با عنوان «ان الخمر تزل محرمه، شراب الكلى همواره حرام بوده است» سه روایت ذكر كرده كه نشان مى دهد كه خداوند خمر را در همه ادیان حرام ساخته است و این سه روایت، از نظر محتوا مانند هم هستند. براى مثال به یكى از آنها اشاره مى كنیم: خداوند هر پیامبرى را كه فرستاد آن پیامبر دین خدا را به تدریج براى مردم ارائه مى داد و در علم خداوند هم از این اول این بود كه خمر هم حرام است و پیامبران هم به تدریج این حرام را براى مردم مى گفتند و خوردن خمر همواره حرام بود و اگر خداوند همه دین را یك مرتبه براى مردم بیان مى كرد، مردم نمى توانستند بپذیرند و در نتیجه هلاك مى شدند و دین را رها مى كردند. خداوند كه به بندگان خود از همه مهربانتر است، به این صورت عمل مى كند.(5) توجه داشته باشیم كه كمتر گناهى پیدا مى شود كه به اندازه شرب خمر منفور باشد. در همین فروع كافى از ص 392 تا ص 424 روایات بسیار زیادى آورده است كه هر انسان خردمندى مى تواند از این روایات بفهمد كه این گناه نمى تواند در دین عیسى- ع -مجاز شمرده شود. در این روایات آمده است كه: «شرب الخمر مفتاح كل شر» خوردن مشروب الكلى كلید هر بدى است.(6) امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند: «ان الخمر راس كل اثم» مشروب الكلى، سرآغاز هر گناهى است.(7) در همین روایت آمده است كه: «خداوند به هیچ گناهى مانند شرب خمر معصیت نشده است. مشروب خور نماز واجب را ترك مى كند و چون عقل ندارد با مادر، خواهر و دختر خود زنا مى كند»(8) گناهى كه این همه منفور است چگونه مى تواند در دین عیسى- ع -(حلال باشد. در كتاب وسائل الشیعه كه مخصوص روایات احكام است، ج 17 ص 221 چاپ بیست جلدى آخوندى روایات مربوط به خمر را آورده است و تا ص 306 مربوط به همین موضوع است و اگر بخواهید همه روایات مربوط به خمر را ملاحظه بكنید مى توانید به این كتاب مراجعه بكنید. در ص 240 باب 9 حدیث 12 به این صورت است:
دیان بن صلت مى گوید: از امام رضا- ع -شنیدم كه مى فرمود:(9) خداوند هرگز پیامبرى را مبعوث نساخته مگر به تحریم شراب الكلى. این حدیث هم مانند حدیث فروع كافى، تصریح به حرمت شراب درهمه ادیان دارد. در تفسیر المیزان ج ششم ص 136 در بحث روائى آیات 90 تا 93 سوره مائده، روایت مربوط به حرمت همیشگى شراب الكلى در طول تاریخ انسان آورده شده است. در تفسیر صافى دو مجلدى، چاپ قدیمى، ج اول ص 187 در ضمن تفسیر آیه 219 سوره بقره، روایت مربوط به حرمت همیشگى شراب الكلى را از كافى آورده است. متن عربى روایت به این صورت است: «ما بعث الله نبیا قط الا و فى علم الله انه اذا اكمل له دینه كان فیه تحریم الخمر و لم یزل الخمر حراما» خداوند هرگز پیامبرى را مبعوث نساخت مگر اینكه در علم خدا مقرر بود كه هنگامى كه دین آن پیامبر را كامل كرد، در آن تحریم خمر هم خواهد بود و خمر همواره حرام بود. «لم یزل» از افعال ناقصه و به معناى استمرار است و این جمله و جمله پیش از آن به روشنى نشان مى دهد كه شرب خمر در همه ادیان حرام بوده و انسانها از پیش خود آن را حلال شمرده اند.
پى‏نوشت‏
(1)
المیزان، ج 6 ص 133 س 4 چاپ عربى، بیروت، در ضمن بحث روائى آیات 90 تا 93 سوره مائده
(2)
همان، ص 132 س 6
(3)
همان، ص 133
(4)
همان
(5)
فروع كافى ج 6 ص 395 باب ان الخمر لم تزل محرمه، ح 3، 2، 1، چاپ آخوندى، با تعلیقات على اكبر غفارى، 1362
(6)
فروع كافى ج 6 ص 403 ح 9

 (7) همان ص 402 ح 2
(8)
همان، ص 403 ح 7
(9)
ما بعث الله نبیا قط الا تبحریم الخمر «

موفق باشید

 

ایا عقل ودین با هم درتعارضند

بسیاری از جوانان تحصیل کرده می پرسند با آنکه انسان خود دارای عقل و قدرت فهم و تشخیص است و خصوصاً در این زمانه که بشر با عقل و توانایی های علمی خود به پیشرفت های فراوان رسیده است و توانسته همراه با علم و پیشرفت قوانین بسیاری وضع کرده و زندگی خود را سامان ببخشد دیگر چرا باید از دین پیروی کند. آیا تبعیت عقل برای ما کافی نیست؟ آیا برای رسیدن به سعادت، تجربه های بشری و وضع قوانین پیشرفته کفایت نمی کند؟

در جواب باید گفت، عقل در پاره ای مواردی دارای گره ها و بن بست هایی است که ناگزیر دین باید آن گره ها را باز کند و بشر برای رهایی از این بن بست ها نیازمند دین است:

الف- اعتقاد به خدا و باور به وجود او بدون راه استدلال امکان پذیر نیست و پذیرفتن آن اعتقاد از راه خود دین دور است و باطل، زیرا تا هنگامی که عقل ما را به اثبات وجود خدا و قبول فرستادگان او و پذیرش دستورات و فرامین او رهنمون نسازد، پذیرش و اطاعت از دین معنا پیدا نمی کند، اما این نکته را نیز باید در نظر داشت که بعد از اثبات وجود خدا و پذیرش انبیاء و دستورات الهی که توسط عقل و براهین او صورت می گیرد، در مرحله شناخت خداوند و آشنایی بیشتر اسماء و صفات او و آشنایی با راه های نزدیک شدن با او انسان نیازمند دین است و عقل به تنهایی راه آسانی برای رسیدن به آن حقایق ندارد و این رابطه دو گانه ای است که عقل اصل ضرورت وجود خدا و دین و شریعت را اثبات می کند و ادیان الهی و شرایع موجبات شناخت بیشتر با مبدأ هستی و نحوه ارتباط با او را برای عقل هموار می کنند.

ب- درست است که عقل حجت باطنی الهی است که امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود: «یا هشام ان الله علی الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسول و الانبیاء و الائمة و اما الباطنة فالعقول». 2 ؛ ای هشام خداوند بر مردم دو حجت دارد حجت ظاهر و حجت باطن که حجت ظاهر پیامبران و رسولان و امامان هستند و حجت پنهان عقل است .

اما اولا این حجت پنهان راه گشای همگان برای رسیدن به هدایت و سعادت نیست. بعضی از افراد در درک و فهم دستورات این حجت باطنی دچار اشکال هستند و عده بیشتری در پایبندی و التزام عملی به فرامین او دچار تردید و کاهلی می گردند.

عقل و دین نه دارای تضاد با هم و نه برای نفی یکدیگر آمده اند آنها هر دو، دو روی یک سکه اند که با کمک همدیگر برای یاری انسان و نیل او به سعادت آمده اند. دین باورهای عقل انسان را آشکارا تبیین می کند و در پاره ای موارد آن را از ابهام در آورده و روشن می سازد و رشد و تعالی او را قاعده مند و هدف دار می کند و برای ضمانت تکمیل رشد و تعالی او، برایش برنامه های تشویقی و تنبیهی وضع کرده و این گونه عموم مردم را در کانال تعالی قرار می دهد خلاصه اینکه دین، دنیا را مدرسه کمال و تعالی و انبیاء و امامان را معلمان آن و کتب آسمانی را، مورد درسی آن و عمر انسان را پایان دوره تحصیلی و بهشت و جهنم و قرب الهی را نتیجه زحمت محصّلان این مدرسه کمال قرار داده است.

ثانیا- گاهی عقل آدمی به خاطر اشتغالات دنیایی و وابستگی به زندگی و حیات مادی دچار غبار و زنگ آلودگی می شود، که چه بسا انسان در این غبارزدگی عقل از حقیقت و واقعیت دور گردد، اما دین این خطر را برطرف می کند، چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام در باره نقش پیامبران الهی فرمود: «واتر الیهم انبیائه لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجّوا علیهم بالتبلیغ و یشیروا لهم دفائن العقول ...؛ خدا پیامبران خود را پیاپی در میان مردم فرستاد تا عهد فطری خود را از آنان بطلبند و نعمت فراموش شده اش را یاد آوری شان کنند و از راه تبلیغ حجت را برایشان تمام کنند و عقل های پنهان شده و غبار گرفته را برایشان بیرون آورده و آشکار سازند. 3

ج- اگر بپذیریم که زندگی بشر با مردنش در این دنیا پایان نمی پذیرد و پس از این دنیا نشئه ای بنام آخرت وجود دارد و حیات بشری در برزخ و قیامت ادامه دارد، بی تردید عقل و علم بشر قدرت فهمیدن خصوصیات زندگی پس از مرگ و مراحل آن را ندارد و آگاهی کافی از آنچه برای آخرت سودمند یا زیان آور است بدون استمداد از دین و وحی الهی بدست نمی آید، اگر چه عقل بر اصل ضرورت حیات اخروی دلالت دارد.

د- ابعاد وجودی فردی و اجتماعی انسان دارای ظرافت ها و پیچیدگی های خاصی است که تاکنون بشر به فهم و تبیین همه ی آنها راه پیدا نکرده است و اندیشمندان و فلاسفه از قدیم و جدید تاکنون به بسیاری از زوایای پنهان و آشکار وجود انسان دست نیافته اند لذا تعلیماتشان نیز کامل و همه جانبه نبوده است، اما ادیان و پیامبران الهی بواسطه اتصالشان به علم الهی، تعلیمات آنان در حدی از کمال است که امکان ندارد از جانب یک فرد عادی و یا از طریق تعلیم و تعلم و یا از راه تجربه و آزمایش بدست آمده باشد.

و نکته دیگر اینکه بیشترین پیشرفت علمی بشر در مسائل طبیعی و مادی است و در مسائل ماوراء طبیعی پیشرفت چندانی را نداشته است. علامه طباطبایی در این باره می نویسد: پیشرفت انسان در یک قسمت از معلومات، کافی برای قسمت دیگر نبوده و مجهولات دیگر انسان را حل نمی کند. درست است که علوم طبیعی چراغی روشن است که بخشی از مجهولات را از تاریکی درآورده و برای انسان معلوم می سازد، ولی این چراغ برای رفع هر تاریکی  سودمند نیست. از فن روان شناسی، حل مسائل فلکی را نمی توان توقع داشت، از یک پزشک حل مشکلات یک نفر مهندس بر نمی آید. و بالاخره علومی که از طبیعت بحث می کند، اصلاً از مسائل ماوراء الطبیعه و مطالب معنوی و روحی بیگانه بوده و توانایی بررسی مقاصدی را که انسان با نهاد و فطرت خدا دادی خود خواستار کشف آنهاست، ندارد. خلاصه، مسئله ای که مربوط به ماوراء الطبیعه است اگر از فنون طبیعی سوال شود، جوابش سکوت است و تسلیم و نه نفی و انکار... 4

از نمونه مصادیق ابعاد فردی که با تمام پیشرفت های علمی بشریت هنوز دارای خلا و نیازمندی است، بحث فهم حقایق هستی و نحوه ارتباط انسان با مبدأ هستی و رسیدن به راز آفرینش و آغاز سرانجام آن است.

و از مصادیق ابعاد اجتماعی انسان که هنوز بشر دست به گریبان برای فهم درست و اجراء آن است، مسئله عدالت است که قرآن دسترسی و پیاده کردن آنرا منوط به پیروی از دستورات پیامبران و آشنایی با پیام های آسمانی می داند لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ »؛ ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم قسط و عدل را بپا دارند.5

هـ - عقل اگر چه بسیاری از کلیات را درک می کند، اما در تشخیص جزییات مصون از ابهام و سردرگمی نیست، مثلاً انسان به عقل خود وجوب شکر نعمت دهنده را درک می کند، اما شیوه آن را به راحتی نمی تواند تشخیص دهد یا نحوه عبادت و بندگی خدا را نمی تواند تشخیص دهد اگر دین عبادتی مانند نماز را و شماره دفعات و اوقات و جزییات و شرایط آنرا معین  نکرده بود، بشر چگونه می توانست بدان برسد و آنرا ابداع کند. همین طور است در جزییات شیوه زندگی فردی و اجتماعی که اسلام در بیان حدود و نحوه رابطه خانواده و مدیریت آن و احکام ازدواج و طلاق و تعدد زوجات و احکام حقوقی و اقتصادی خانواده و یا بحث اجرای احکام حدود، دارای قوانینی منحصر به فرد و غیر قابل انکار است.

و- اینکه گفته می شود قوانین بشری بسیار پیشرفت کرده است و پایبندی به آنها ما را بی نیاز از دین می کند باید گفت:

اولا: قوانین بشری با توجه به همه ابعاد وجودی انسان وضع نشده است.

ثانیا: همه جوامع و افراد بر قوانین موجود اتفاق نظر ندارند و آن احکام فراگیر نیست.

ثالثا: هنوز هم بسیاری از همین قوانین پیشرفته، روز به روز در حال تغییر هستند، یعنی بشر با تمام توان علمی خود هنوز گرفتار مسئله آزمون و خطاست. و با توجه به این ایراد است که هیچ کس جوابگوی خسارات وارد بر برخی از انسان ها بخاطر اشکال قوانین نیست. حال آنکه دین می توان آن قوانین را بدون این اشکالات وارده و آفات بعدی آن در اختیار انسان قرار بدهد.

منابع برای مطالعه بیشتر:

1-نبوت، استاد شهید مطهری

2-عدل الهی، استاد شهید مطهری

3-مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، وحی و نبوت، استاد شهید مطهری

4-انتظار بشر از دین، عبدالله نصری

5-انتظار بشر از دین، آیت الله جوادی آملی

منبع : ره توشه راهیان نور

1-لسان العرب، ج 11، ص 458

2-بحارالانوار ج 75 ص 300

3-نهج البلاغه، خطبه اول

4-فرازهایی ازاسلام ص 8

5-حدید، آیه 25.

 

 

رزق ورزاق از دیدگاه قران -قسمت سوم

ب: رزق طالب و رزق مطلوب:

امام علی (ع) در وصیت‌نامه خود به فرزندش امام مجتبی(ع) می‌فرماید: «واعلم یا بنی ان الرزق رزقان. رزق تطلبه و رزق یطلبک. فان لم تأته اتاک»16 ای فرزند من! روزی بر دو قسم است، یکی آن که تو در پی آنی، و دیگری آنکه او به دنبال تو می‌گردد، که اگر تو به سوی او نروی او به سوی تو می‌آید. و نیز می‌فرماید: «الرزق رزقان: رزق تطلبه و رزق یطلبک فان لم تأته اتاک، فلا تحمل هم سنتک علی هم یومک، کفاک کل یوم ما فیه، فان تکن السنه من عمرک فان‌ الله تعالی سیؤتیک فی کل غد جدید ما قسم لک، و ان لم تکن السنه من عمرک فما تصنع بالهم لما لیس لک، ولن یسبقک الی رزقک طالب و لن یقلبک علیه غالب و لن یبطی عنک ما قد قدرلک»17؛  روزی دو گونه است روزیی که تو می‌جوی و روزیی که ترا می‌جوید، که اگر تو به سویش نروی او به سویت خواهد آمد، پس اندوه سال خود را بر اندوه روز خویش بار مکن، که روزیِ هر روز تو را بس است، پس اگر آن سال در شمار عمر تو آید، خدای بزرگ در فردای هر روز آنچه قسمت تو کرده است به تو می‌دهد، و اگر آن سال در شمار عمر تو نیست، پس غم تو بر آنچه از آن تو نیست چیست؟ و در آنچه روزی تو است هیچ خواهنده‌ا‌ی بر تو سبقت نگیرد و هیچ غالبی بر تو چیره نگردد و آنچه برایت مقدر شده تأخیر نپذیرد. 18در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید در ذیل جمله‌ای که از نامه امام به فرزندشان نقل شد می‌نویسد: این مطلب درست و مطابق با واقع است، زیرا رازقیت برحسب علم او نسبت به مصلحت مکلف است، پس گاهی روزیِ او بدون اکتساب و زحمت تلاش و رنجِ کوشش، حاصل می‌شود و گاهی هم با اکتساب و تلاش و کوشش19 بنابراین رزقِ طالب همان رزقِ بدون رنج است و رزقِ مطلوب، رزق همراه با رنج اکتساب.

 

ج – رزق تکوینی و رزق تشریعی:

در ضمن بیان رزق حلال و رزق حرام به این مطلب اشاره‌ای شد و توضیح این است که خداوند چون خالق همه موجودات است، روزی آنها را نیز برعهده گرفته است؛ چنانکه در قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا »20 ؛ جنبده‌ای در زمین نیست جز اینکه روزی او برخداست و جای ثابت و متغیر آن را هم می‌داند. خداوند در عالم وجود، هر موجودی را که آفریده و نیاز به تأمین زندگی دارد موادی را که زندگی او را تأمین کند و اسباب داخلی و راهنمایی‌های طبیعی را هم برای او انجام داده تا بتواند به حیات خود ادامه دهد و این رزاقیت عام خداوندی که همه از آن بهره‌مندند و این کرم خداوندی است که همه از آن بهره‌ور و وظیفه‌خوارند و اوست که حاجت موری را به علم غیب در بن چاهی به زیر صخره صماء می‌داند و تأمین می‌کند. ولی خداوند برای بشر در رابطه با تحصیل این مواد که روزی او را تأمین می‌کند مقررات و احکامی قرار داده است، که اگر از راه آن مقررات مواد روزی را به دست آورد حلال و طیب است و اگر از غیر آن راه به دست آورد حرام و پلید است و این قسم روزی را روزی تشریعی می‌گویند که در واقع همان روزی تکوینی است ولی راه تحصیلش متفاوت است.

رزق ورزاق از دیدگاه قران -قسمت دوم

انواع رزق:

رزق برحسب اعتبارات به انواع مختلف تقسیم می‌شود:

الف: رزق حلال و رزق حرام:

- رزق حلال: به رزقی گفته می‌شود که از طریق مشروع (طبق نظر دین) به دست آمده باشد.

- رزق حرام: به رزقی گفته می‌شود که از طریق نامشروع و برخلاف نظر دین به دست آمده باشد.

در این ارتباط رسول گرامی اسلام (ص) فرموده‌اند: «العبادة سبعون جزء وافضلها جزء طلب الحلال8عبادت هفتاد بخش است و بهترین بخش آن طلب رزق حلال است. همچنین حضرت فرموده‌اند: «مَنْ اکل من کدّیده حلالاً فتح له ابواب الجنّة یدخل من ایها شاء»9 هر کس از دسترنج خود به طور حلال روزی بخورد خداوند درهای بهشت را به روی او می‌گشاید که از هر دری می‌خواهد وارد شود. و همچنین حضرت فرموده‌اند: «طلب الحلال فریضة علی کل مُسلم و مُسلمه»10 طلب روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است. و هرکس از حلال بخورد فرشته‌ای بر سر او می‌ایستد و برای او استغفار می‌کند تا از خوردن فارغ شود.11

رسول گرامی (ص) اسلام در باره رزق حرام فرموده‌اند: «من اکتسب مالاً من غیر حله کان زاده الی النار12 هر کس مالی را از غیر حلال به دست بیاورد همان توشه او به سوی آتش دوزخ است. همچنین فرموده‌اند که خدای تبارک و تعالی فرموده است: «هر که باک نداشته باشد که از چه راهی دینار و درهم به دست می‌آورد من هم باکی ندارم که روز قیامت از کدام در او را به دوزخ وارد کن13

- سؤال قابل طرح این است که اگر روزی دهنده هر بنده‌ای خداست و آنکه از راه حرام کسب معاش می‌کند گناهکار است، چگونه خداوند نسبت گناه (روزی او را به خود) می‌دهد و حال آنکه به حسب عقل و نقل هر نسبت گناهی از خدا نفی شده است و او منزه است از اینکه چیزی را نهی کند و آنگاه به آن فرمان دهد و یا چیزی را نهی کند و راه رزق را در آن منحصر سازد؟

پاسخ این سؤال این است که رازقیت عامی که خداوند در قرآن بیان فرموده(14) برحسب تکوین است نه تشریع، توضیح اینکه: همه چیزهایی که آدمیان یا موجودات دیگر در این عالم از آن بهره می‌برند خداوند آفریده و راه استفاده از آنها را برای ایشان مقرر فرموده است، هرچه هر انسانی می‌خورد و می‌نوشد و می‌پوشد و… خدا آفریده و در دسترس او قرار داده است، پس خداوند رازق و رزاق همه است، مؤمن باشد یا کافر، متقی باشد یا فاجر.

ولی برحسب تشریع، خداوند مقرر فرموده که این مواهب خدادادی را از راه مشروع، یعنی مطابق دستور او به دست آورند و به طریق مشروع هم مصرف کنند، و در این صورت است که رزق به صفت حلال متصف می‌گردد، و هرگاه از طریق نامشروع به دست آورند و مصرف کنند به صفت حرام متصف می‌گردد، و از این جهت روانیست به خدا نسبت داده شود، هرچند برحسب تکوین و آفرینش هر دو از خداست.

و خلاصه: همه وظیفه خوار و جیره‌خوار خداوندند، چیزی که هست بعضی این جیره را از راهی که او مقرر کرده می‌گیرند و بعضی از غیر آن راهی که مقرر فرموده است.15

راهکار ها یی برای رفع اختلاف زوج های جوان-قسمت اخر

:: اختلاف های احتمالی

- بعضی از زوج های جوان بعد از ازدواج متوجه می شوند که به یکدیگر علاقه ندارند یا با روشن شدن مسایل خاصی و پیش آمدن مشکلاتی علاقه آن ها نسبت به یکدیگر از بین رفته است.
-
به دلایل مختلف اقتصادی و اجتماعی و ... زن و مرد از باهم بودن خسته شده اند و زندگی مجردی را به زندگی مشترکشان ترجیح می دهند.
-
زن و مرد با یکدیگر تفاهم ندارند و سلایق و عقاید آن ها در اغلب زمینه ها متفاوت است.
-
زن و مرد با یکدیگر بد رفتارند و پرده حیا و عفت کلام بین آن ها از بین رفته است.
-
فرد دیگری را مناسب زندگی خود می دانند و ته دل از وصلت صورت گرفته رضایت ندارند.
-
طرف مقابل را همسطح خود نمی دانند و از ادامه زندگی با او بیزارند.
-
توان حل مشکلات پیش آمده را ندارند و احساس می کنند که با طرف مقابل تناسب فکری در رفع مشکلات را ندارند.
-
تصور می کنند مشکلاتی که در زندگی زناشویی آن ها وجود دارد به هیچ عنوان حل شدنی نیست و امکان رسیدن به نتیجه دوطرفه وجود ندارد.

::
راه حل های پیشنهادی

-
اولین و بهترین راه مشاوره است، زوج های ایرانی معمولا میانه خوبی با مشاوره ندارند. برداشت ما از مشاوران خانواده به طور کل اشتباه است و آن ها را تنها به چشم افرادی می بینیم که قصد خالی کردن جیب ما را دارند و توانایی حل مشکلات را هم ندارند اما واقعیت این است که مشاور باتجربه و متخصص، حکم یک راهنمای مناسب و کوله باری از تجربه را دارد که مشکلات پیش آمده را چنان نرم و کم رنگ می کند که دیگر جای هیچ اختلافی باقی نمی ماند. او شیوه رویارویی و رفع مشکلات زوج ها را به آن ها می آموزد و دید و برداشت ذهنیشان را آن طور که پسندیده است تغییر می دهد و شکل می بخشد. یک مشاور دلسوز و توانمند می تواند راه و رسم و قوانین زندگی زناشویی را به مردان و زنان بیاموزد و ایراد و اشکال های رفتاری و کرداری آن ها را در زمینه های مختلف گوشزد کرده و برای تغییر آن ها برنامه ریزی کند.

-
با یکدیگر واضح و صریح صحبت کنید، ناراحتی های خود را صریح و گویا به همسرتان بگویید، هرآنچه شما را ناراحت و عصبانی کرده است را در کمال آرامش و متانت برایش بیان کنید، خواسته ها و توقعات خود را دقیق و جزء به جزء برایش شرح دهید. در مقابل به گونه ای انعطاف پذیر باشید و انتقادپذیرانه برخورد کنید تا او هم بتواند به راحتی مشکلات و خواسته هایش را بیان کند. در شناخت یکدیگر کوشا باشید و به همدیگر در این زمینه کمک کنید.

-
وقت بیشتری را با هم بگذرانید، بعضی از زوج های جوان آن قدر از یکدیگر فاصله گرفته اند که دیگر علاقه ای نسبت به هم احساس نمی کنند، تنها به تفریح و میهمانی می روند و در خانه کم تر با یکدیگر صحبت می کنند. یک زوج ایده آل باید همه جا و هر لحظه از حال یکدیگر با خبر باشند و از حداکثر زمان برای با هم بودن استفاده کنند و بیشتر به گفتگو بپردازند، شوخی کنند، آشپزی کنند با هم مطالعه کنند یا به هر کار مشترکی که هر دو علاقه دارند مشغول شوند. مهم این است که در کنار یکدیگر لحظات خوشی داشته باشند زیرا در کنار هم بودن علاقه ایجاد می کند، محبت را بیشتر می کند و زن و مرد می توانند بیشتر با یکدیگر تعامل داشته باشند. البته باید یادآور شد که ارتباط ها باید بر مبنای محبت ورزی، فداکاری و ابراز علاقه باشد نه دعوا و جرو بحث.

-
به ورزش و بازی های مورد علاقه یکدیگر بپردازید، لحظات خوش و به یاد ماندنی زندگی مشترکتان را بیشتر کنید. میهمانی بدهید، ورزش کنید و هر کاری که موجب طراوت و شادابی هر دوی شما می شود را دونفری انجام دهید.

-
به صورت طنز با یکدیگر صحبت کنید، شوخ طبع باشید و از جملات و کلمات طنز حداکثر استفاده را بکنید. مواظب باشید که شوخی ها و جملاتتان تحقیرکننده و توهین آمیز نباشد!

-
با یکدیگر با احترام و ادب رفتار کنید، فحش و ناسزا ندهید و از گفتن کلمات ناشایست بپرهیزید. با عصبانیت و تندخویی با یکدیگر رفتار نکنید و سعی کنید رفتارتان محبت آمیز و سخنانتان همراه با مهربانی و خوش رویی باشد.

-
از جملات "دوستت دارم"، "تو بهترین فرد زندگی من هستی" و جملات مشابه به موقع و هنگام انتظار استفاده کنید.

-
اشتباه های خود را بپذیرید و به موقع از همسرتان عذرخواهی کنید.

-
هرگاه از همسرتان انتقاد می کنید از کارهای خوب او تعریف کنید، اما به گونه ای این کار را بکنید که برایش مشتبه نشود قصد فریبش را دارید!

-
با خانواده همسرتان رفتار خوب و متعادلی در پیش بگیرید، یادتان نرود که خانواده همسر شما خانواده دوم خود شما می باشند.

-
پشت سر همسرتان و خانواده او نزد دیگران بدگویی نکنید، بهتر است اگر مشکلی دارید با خود آن ها در میان بگذارید.

-
همسرتان را به شیوه های مختلف غافلگیر کنید، برای مثال، قبل از آمدن او به خانه، مقدمات یک جشن با شکوه (دونفره یا همراه با فرزندان) را فراهم کنید و غذا و موزیک یا فیلم مورد علاقه همسرتان را تهیه کنید و سپس به او تماس بگیرید و بگویید که کمی کسالت دارید و در خانه استراحت می کنید، هنگامی که وی وارد خانه شد با روی خوش به پیشوازش بروید و به گونه ای جذاب و متنوع از او استقبال کنید سپس جشن با شکوهتان را آغاز نمایید.

-
رفتارهایی که همسرتان را آزار می دهد ترک کنید یا به گونه ای انجام دهید که احساسات او کم تر تحریک شود.

-
بر سر اختلاف هایتان توافق کنید، سعی کنید با صحبت و گفتگوی منطقی و عاقلانه، بر سر هر موضوعی که با هم اختلاف دارید به نقطه مشترکی برسید که هر دو احساس رضایت کنید. با کمی انعطاف و از خود گذشتگی دوطرفه می شود بر سر اختلافات عمیق به توافق رسید. سپس از آن زمان به بعد به شیوه توافقی رفتار کنید.

-
سخت گیری نکنید و تعصب خشک نداشته باشید، مشکلات را جدی نگیرید و به طور کل با مسایل سخت گیرانه برخورد نکنید، ناامیدانه با همسرتان صحبت نکنید و به او نگویید که "نمی توانی" یا "نمی شود!"

-
در مشکلات یکدیگر شریک باشید، مشکل همسر شما، مشکل شما هم هست حتی اگر مربوط به خانواده وی باشد باز هم شما موظفید تا از هر کمکی دریغ نکنید. نسبت به موفقیت و شکست های همسرتان حساسیت و واکنش صحیح نشان دهید و در مواقع ناراحتی وضعیت او را درک کنید و دلجویی نمایید.

-
از همسرتان توقع بیش از حد نداشته باشید، مخصوصا از نظر اقتصادی همسرتان را در تنگنا قرار ندهید. حد و مرز خواسته هایتان را متناسب با روحیه او مشخص کنید تا ناخودآگاه به وی آزار نرسانید!

-
برای انجام کارها از او رخست بجویید، همسر شما شریک زندگی شماست و شایسته است هنگام اتخاذ تصمیماتی که زندگی او را تحت تاثیر قرار می دهد با وی مشورت کنید و نظرش را جلب کنید.

-
آموخته های خود را به همسرتان آموزش دهید و سعی کنید سطح علمی، اجتماعی و شخصیتی او را همواره پا به پای خودتان رشد دهید.

-
نگذارید نقش شما در زندگی همسرتان و نقش همسرتان در زندگی شما کم رنگ شود، همواره در زندگی مشترک تاثیرگذار باشید و نقش همسری خود را ایفا کنید و نگذارید همسرتان احساس کند که در زندگی شما نقش و مسئولیتی ندارد.

"
همین نکات ریز و پیش پا افتاده هستند که با رعایت آن ها می توان سختی های زندگی مشترک را به دورانی باشکوه و لذت بخش تبدیل کرد"

 

تبریک وتهنیت

میلاد فرخنده و پر نور و سرور کریمه اهل بیت خانوم فاطمه معصومه (ع) و روز دختر و همچنین آغاز دهه کرامت را به حضور امام زمان (عج) و همچنین آقا امام رضا و تمامی دوستداران و پیروان راستین آن بزرگوار تبریک و تهنیت عرض مینماییم

سلام برکریمه اهل البیت حضرت معصو مه علیه السلام

سلام بر كریمه اهل البیت

به مناسبت آغاز دهه كرامت ( شروع دهه : ولادت حضرت معصومه - پایان دهه : ولادت امام رضا علیه السلام )

 نام مبارک ایشان " فاطمه" و مشهور ترین لقب ایشان " معصومه "  میباشد . از القاب دیگر ایشان  " كریمه اهل البیت "(ذیلا در خصوص این لقب توضیح داده خواهد شد ) است . در روز اول  ذیقعده سال 173 هجری در مدینه طیبه جهان را به نور وجودش روشن كرد . نام مادر مكرمه ایشان حضرت " نجمه  " خاتون می باشد . درمیان فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام فقط امام رضا علیه السلام و بانو معصومه علیها السلام از حضرت " نجمه " علیها السلام متولد شدند .

 در سال 201 هجری  یعنی یک سال بعد از هجرت امام هشتم علیه السلام نامه ای از امام رضا علیه السلام دریافت كرد و بلافاصله از مدینه طیبه رخت سفر به مرو رابست و در حالی که به ساوه رسید مریض شد ( بنا به نقلی توسط عمال حکومت مسموم شدند )  و به خواست خودشان به قم منتقل شدند و در انجا پس از آنکه 17 روز که در خانه موسی بن خزرج بستری بودند از دنیا رفتند .

 ایشان پس از وجود مبارك امام هشتم علیه السلام در میان فرزندان امام موسی بن جعفر علیهما السلام ازحیث فضیلت ، علم و اخلاق  والا ترین مقام را داراست . این موضوع از تعابیر ، القاب و روایتی كه از ائمه اطهار علیهم السلام در مورد ایشان وارده شده كاملا مشهود است .

 در علو مقام و فضل این بانوی مكرم همین بس كه سالها حتی قبل از ولادت ایشان امام صادق علیه السلام فرمودند : إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ أَلَا إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَةُ أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْكُوفَةُ الصَّغِیرَةُ أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَى وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِم ‌‍(1).  خداوند متعال حرمی دارد  كه مكه است ، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم حرمی دارد كه مدینة است و امیر المؤمنین علیه السّلام حرمى دارد كه كوفه است ، آگاه باش قم كوفه كوچك است ، آگاه باش بهشت هشت در دارد كه سه در  آنها بسوى قم است ،  در آن زنى از فرزندانم بنام فاطمه از دنیا میرود  و بشفاعت او همه شیعه‏ هایم ببهشت روند‏.  این کلام امام صادق علیه السلام زمانی بیان شده که حتی پدر مکرم این بانوی بزرگوار یعنی موسی بن جعفر علیهما السلام هنوز در صلب پدر ارجمندشان بوده .

ذیلا به چند روایت در فضائل این بانوی مكرم اشاره می كنیم :

1 - فضیلت زیارت :

الف:  عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ یَا سَعْدُ : مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّة (2) از سعد بن سعد از امام رضا علیه السّلام است كه : هر كه او را زیارت كند بهشت  از آن او است ‏. از این حدیث شریف استفاده می شود که حضرت معصومه علیها السلام قبل از شهادت امام رضا علیه السلام از دنیا رفته اند .

ب: عَنِ ابْنِ الرِّضَا ع قَالَ : مَنْ زَارَ قَبْرَ عَمَّتِی بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّة (3) از امام جواد علیه السلام : هر كس قبر عمه‏ام در قم را زیارت كند باو بهشت برین را میدهند .

ج : عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ قَالَ یَا سَعْدُ عِنْدَكُمْ لَنَا قَبْرٌ قُلْتُ جُعِلْتُ‏ فِدَاكَ قَبْرُ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَى قَالَ نَعَمْ مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّة (4) : حضرت رضا علیه السّلام فرمود: ای سعد قبرى از ما در بلاد شما است عرضكردم : فدایت شوم منظورتان قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر علیه السّلام است ؟ فرمود: آرى هر كس او را با شناخت زیارت كند بهشت برین جایگاهش خواهد بود.

د: امام صادق (ع): الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم (5) :آگاه باشید كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .

2- مقام شفاعت گسترده :

    در میان بانوان مكرمه اهل البیت علیهم السلام ، دو تن از ایشان دارای مقام شفاعت گسترده و فراگیر هستند : اول صدیقه طاهره حضرت زهراء سلام الله علیها و دوم حضرت معصومه علیها السلام . و شاهد ما بر این مدعا روایات زیر است :

- در زیارت کریمه اهل بیت که از امام رضا علیه السلام به ما رسیده می خوانیم : یا فاطِمَةُ ا ِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ ، فَا ِنَّ لَكَ عِنْدَاللّْه ِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن (6)  ِ اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت كن ، كه ترا نزد خدا مقام رفیعى است. بیان این تعبیر از زبان مبارك امام علی بن موسی الرضا علیه السلام  بیانگر مقام رفیع شفاعت و شان بالای آنحضرت در پیشگاه خدواند متعال است .  در انتهای روایتی كه قبلا ذكر شد امام صادق علیه السلام فرمودند : تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِم بیان شده ،  یعنی :  بشفاعت او همه شیعیانم به بهشت می روند . كه این امر دلیل دوم بر این مدعاست .

3 -  بـارگـاه حضـرت معصـومه علیها  تجلیگـاه قبر حضـرت زهـرا سلام الله علیهما

      مرحوم آیت اللّه سیّد محمود مرعشى نجفى (متوفای 1338 ه ق )، پدر بزرگوار آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشى (ره) بسیار علاقه مند بود كه محل قبر شریف حضرت صدّیقه طاهره علیها السلام را به دست آورد . ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پایان رساندن ختم و توسّل بسیار، استراحت كرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت باقرعلیه السلام و یا امام صادق علیه السلام مشرّف شد. امام به ایشان فرمودند: «عَلَیْكَ بِكَرِیمَةِ اَهْل ِ الْبَْیت ِ.»  یعنى به دامان كریمه اهل بیت چنگ بزن . ایشان به گمان اینكه منظور امام علیه السلام حضرت زهراعلیها السلام است، عرض كرد: «قربانت گردم، من این ختم قرآن را براى دانستن محل دقیق قبر شریف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زیارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شریف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دلیل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شریف حضرت زهراعلیها السلام پنهان بماند؛ از این رو قبر حضرت معصومه علیها السلام را تجلّى گاه قبر شریف حضرت زهراعلیها السلام قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه علیها السلام داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصمیم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زیارت حضرت معصومه علیها السلام رهسپار ایران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زیارت كریمه اهل بیت ترك كرد. (7)

4- مقام والای علمی :

     آیت الله سیـد نصـرالله مستنبط از كتـاب ((كشف اللـاءلـى)) نقل فرمـوده كه روزى عده اى از شیعیان وارد مدینه شـدند و پرسشهایـى داشتند كه مى خـواستند از محضر امام موسی بن جعفر علیهما السلام  بپرسند.چون در آن ایام امام علیه السلام در سفر بـودنـد ، پـرسشهاى خـود را نـوشته به خاندان امامت تقـدیـم نمـودند ، زمانیكه قصد مراجعت به وطن خود را داشتند  بـراى دریافت پاسخ پرسشهاى خـود به منزل امام هفتم علیه السلام  شرفیاب شدند ، اما امام كاظم علیه السلام هنوز  مراجعت نفرموده بـود و آنها نیز امكان توقف نداشتند ، از ایـن رو حضرت معصومه علیها السلام  پاسخ آن پرسشها را نـوشتند و به آنها تسلیـم نمـودنـد ، آنها با مسرت فراوان از مدینه طیبه خارج شدند ، در بیرون مدینه با امام كاظم علیه السلام مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند.  هنگامـى كه امام علیه السلام پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصـومه علیها السلام  را ملاحظه كردند، سه بار فرمودند: فداها ابـوها : پدرش به قربانـش باد.باتـوجه به ایـن كه حضرت معصـومه در آن زمان  خردسال بـود، ایـن داستان از مقام بسیار والا و دانـش بسیار گستـرده آن حضـرت حكایت مى كند. 

منابع :

1-     بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ج‏ 57 ، ص 228

2-      همان

3-      كامل الزیارات، ص  325

4-     بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ج‏48 ، ص 317

5-       بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ج ٦٠ ، ص ٢١٦

6-      زیارتنامه حضرت معصومه سلام الله علیها

7-   پایگاه اطلاع رسانی حضرت معصومه سلام الله علیها (تلخیص و تصرّف به نقل از : كریمه اهل بیت، ص٤٣

 

دعا برای سلا متی امام عصر-ع-

از روايات و ادعيه نقل شده از معصومان(ع) برمي‏آيد كه هر شيعه وظيفه دارد پيوسته براي

سلامتي امام عصر(ع) خود و رفع هرگونه خطر و آسيب از وجود شريف او دعا كند. در اينجا به نمونه‏هايي از آنها اشاره مي‏كنيم:
1-علامه مجلسي(ره) در بيان اعمال ماه مبارك رمضان مي‏نويسد:
از جمله وظايفي كه در هر شب (ماه رمضان) مقرر شده، اين است كه بنده در آغاز هر دعاي نيكو و در پايان هر عمل پسنديده، آن كس را كه جانشين خداوند ـ جلّ جلاله ـ در ميان بندگان و سرزمين‏هاي او مي‏داند، ياد كند؛ زيرا آن جانشين، عهده‏دار همه نيازمندي‏هاي روزه‏دار است؛ از خوراكي و آشاميدني او گرفته تا همه آنچه او در نظر دارد؛ يعني همه اسباب و وسايلي كه در اختيار جانشين پروردگار بزرگ (رب الارباب) است.همچنين هر روزه‏دار وظيفه دارد آن جانشين خدا را به آنچه شايسته مانند اوست، دعا كند و معتقد باشد كه خداوند ـ جل جلاله ـ و جانشينش بر وي منت گذاشته‏اند كه چنين جايگاه و منزلتي را به او بخشيده‏اند».1
مجلسي پس از اين عبارت، روايتي را از «ابن ابي‏قره» نقل مي‏كند كه در آن، به نقل از
صالحين (ع) چنين آمده است:
در شب بيست و سوم ماه رمضان، ايستاده و نشسته و در هر حالي‏كه هستي و همچنين در تمام اين ماه و به هر صورت ممكن، بلكه در تمام مدت روزگارت، پس از بزرگداشت نام
خداي تعالي و درود و صلوات بر پيامبر و خاندان او بگو:
خداوندا، وليّ و برپا كننده امرت، محمد، زاده حسن، مهدي را ـ كه برترين درودها و سلام‏ها بر او و پدرانش باد ـ در اين ساعت و در همه ساعت‏ها، سرپرست، نگه‏دار، راهبر، ياور، راهنما و پشتيبان باش تا او را [نه، از سر زور، بلكه] به اختيار [مردم] در زمين جايگاه بخشي و او را در درازا و پهناي زمين بهره‏ور و كامران سازي». 2
چنان‏كه در عبارت مرحوم مجلسي نيز آمده بود، دعاي ما به امام زمان (ع) در واقع شكرانه نعمت وجود حجت خداست. آن شخصيت بزرگواري كه هر چه داريم از اوست و همه نعمت‏هاي مادي و معنوي عالم به واسطه او به ما ارزاني مي‏شود.
2-امام سجاد(ع) در بسياري از دعاها و مناجات‏هاي خود، دعا به امام و ولي عصر(ع) را مورد توجه قرار داده است و از جمله در دعاي روز عرفه از خداوند چنين درخواست مي‏كند:
بار خدايا، به وليّ خود الهام كن كه شكر نعمتي را كه به او ارزاني داشته‏اي به جاي آرَد و به ما نيز الهام ده كه شكر نعمت هدايت او را به جاي آريم و او را از جانب خود سلطه و توانايي ده و به آساني راه پيروزي بر او بگشاي و به نيرومندترين اركان قدرت خود ياري‏اش فرماي و پشتش محكم و بازوانش توانا گردان و زير نظر مراقبت خويش قرار ده و در سايه حفظ خود حفظش كن و به ملايكه خود ياري‏اش ده و به شكر پيروزمند خود مددش رسان». 3
3-امام رضا (ع) نيز از سال‏ها پيش از تولد نسل چهارم خود با بيان‏هاي متعدد و متفاوت، او را دعا كرده و ياري‏اش را از خداوند خواسته است. در يكي از اين دعاها چنين مي‏خوانيم:
خداوندا! [امور] بنده و جانشينت را اصلاح كن، آن‏چنان‏كه [امور ]پيامبران و رسولانت را اصلاح كردي. او را با فرشتگانت در بر گير و با روح‏القدس از جانب خودت ياري كن. در پشت سر و پيش روي نگهباناني قرار ده كه او را از بدي در امان دارند. بيم و نگراني او را به امنيت و آرامش تبديل كن تا تنها تو را بپرستد و كسي را براي تو شريك نگيرد. هيچ‏يك از آفريدگانت را بر وليّ‏ات مسلط مساز. اجازه جهاد با دشمنان تو و دشمنان خودش را به او عطا كن و مرا از ياران او قرار ده؛ زيرا تو بر همه چيز توانايي».4
با توجه به روايات ياد شده، همه ما وظيفه داريم كه پيوسته به ياد امام زمان خود باشيم و در دعاهاي خود هيچ‏گاه دعا براي سلامتي و طول عمر آن حضرت را فراموش نكنيم؛ زيرا اين دعا در گام نخست، اداي بخش بسيار ناچيزي از حقوق بي‏شماري است كه امام عصر (ع) برعهده همه ما دارند و در مرحله بعد، سپاس و ستايشي است به درگاه خداوند متعال كه ما را از نعمت وجود حجت معصوم خود بهره‏مند ساخته و آن حضرت را واسطه ميان خود و بندگانش قرار داده است.
ماهنامه موعود شماره 109
پي‌نوشت‌ها:
1-محمد باقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 94، صص 348 و 349، به نقل از: سيد بن طاووس، إقبال الأعمال، ص86 .
2-همان.
3-صحيفه سجاديه، ترجمه: عبدالمحمد آيتي، چاپ چهارم: تهران، سروش، 1380، صص 305و 325 نيايش چهل و هفتم.
4-معجم احاديث الإمام المهدي (ع)، ج 4، ص 171، به نقل از: شيخ طوسي، مصباح المتهجّد، بيروت، 1411 ق، ص 326.

لقمه های بی اثر-

لقمه و اثر آن :

 همان طور که می دانید  ما انسانها متشکل از دوبعد می باشیم : جسم و روح. و اسلام به عنوان دین جامع برای هردو بعد جسم و روح ما برنامه ها و دستوراتی را وضع کرده است خداوند بعد از خلقت پدرومادر اولیه ی  ما ، آدم و حوا  ،جزء دستورات اولش ،مسأله ی خوردن ، «كُلَا» و مسکن  «اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ 1  بود .از جمله عوامل و زمینه های محیطى ، تغذیه است . آیین حیات بخش اسلام كه آیینى جاودانه و جهانى است ، تمام ابعاد روحى و جسمى انسان و نیز تمام عوامل مؤثر راكه چه بسا بشر از فهم و درك آنها عاجز است ، مورد توجه كامل قرار داده و مقررات ویژه و متناسب با آنها وضع نموده است . بر این اساس از هنگامى كه نطفه در حال شكل گرفتن است ، دستورهاى خاصى را كه تأمین كننده نیازهای اساسى اوست صادر كرده است ، مثلأ رعایت تقوا و اجتناب از محرمات توسط پدر و مادر و پرهیز از غذاهای حرام و شبهه ناك در زمان به وجود آمدن نطفه و در زمان قرار گرفتن آن در رحم و نیز خود دارى از تغذیه ی كودك با غذاهاى ناپاك و حرام .

چه بخوریم، چه نخوریم؟

 آیات بسیاری در زمینه ی خوردن بیان شده که فرموده اند : " کلوا " ، منتهی در خوردن می گوید ؛ "كُلُوا مِنْ الطَّیِّبَاتِ2 ،  « طَّیِّبَ » یعنی دلپسند . یعنی چیزی که می خورید باید طبع آنرا بپذیرد . افتخارات اسلام این است که تمام اوامرش حکمت دارد . چه آنجا که گفته بخورید و چه آنجا که گفته نخورید ، همه از روی حساب و کتاب و حکمت است .به طور مثال  در مورد خوردن گوشت خوک خیلی بحث بود که چرا دراسلام خوردن گوشت خوک حرام است ! چند سال پیش دانشمندان کشف کردند که در گوشت خوک کرم هایی نهفته  که موجب بسیاری از بیماریها می باشد . اگر کمی دقیق تر به مسائل بنگریم ، متوجه خواهیم شد خداوندی که ما را و دستگاه گوارش ما را ساخته ، قطعاً بر شرایط و حالات آن از ما بیشتر مطّلع است ، مثل مهندسی که هواپیما را می سازد و می گوید سوخت این هواپیما از نوع بنزین خاصی است که با غیر از آن پرواز نمی کند و از بین می رود . خداوند هم ما را آفریده ، و هم خوک و دیگر موجودات را  ، و می داند که بعضی با بعضی سازگاری ندارند . باید دانست و یقین داشت که هرچه در اسلام امر و نهی  شده حتماً دلیلی دارد که ما از فهمیدن آن ناتوان هستیم .

نقش لقمه‌ی حلال در تربیت!

اگر ما لقمه‌های بچه‌هایمان را حلال نكنیم ؛ در بحث تربیت ، کار سخت ؛ و گاهی اوقات غیر ممکن می شود . مثل اینكه در هواپیما باید بنزین  ریخته شود ، قیر بریزیم . اگر در یك هواپیما قیر بریزیم ، تمام خلبان‌های شرق و غرب هم بیایند ، این هواپیما پرواز نمی کند . اگر در برکه ای که از فاضلاب پر شده ، گلاب  یا بهترین عطرهای جهان را بریزیم  به حال برکه ، تا وقتی آن فاضلاب ها از بین نرود ، تأثیری  ندارد . بعضی ها در بحث تربیت می گویند اگر سخنران هایمان خودشان خوب بودند ، جوانها همه خوب می شدند ؛ این سخن قابل انکار نیست اما به تنهایی جواب نمی دهد ؛ زیرا از پیامدهای مهم لقمه ی حرام ، سنگدلی و سیاهی قلب است . به گونه ای که دیگر هیچ پند و اندرزی در او اثر نمی کند و سخت ترین رنجهای دیگران ، دل او را به درد نمی آورد. در تاریخ عاشورا می خوانیم که امام حسین(ع) به لشکر عمر سعد فرمود :شکمهایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهر خورده است. دیگر حق را نمی پذیرید و به آن گوش نمی دهید.3 در بحث تربیت عوامل بسیاری  دخیل است که مهمترین آن لقمه ی حلال است یعنی می توان گفت اگر لقمه حلال باشد بقیه ی موارد راحت تر انجام می شود. ( چون که صد آید نود هم پیش ماست

امام صادق (ع) می فرمایند : کسب الحرام یبین فی الذریة . اثر مالى كه از راه حرام به دست آمده است در نسل انسان آشكار مى شود .4 در نطفه اى که از مال حرام پدید آید و جنینى كه از حرام تغذیه شود ، مقتضیات شر ایجاد می گردد .

 رابطه ی لقمه ی حلال و عمل شایسته

 قرآن می‌فرماید : « یا أَیُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً »5 این دو كلمه چرا كنار هم است ؟! می‌فرماید: «كُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ » ، « طیّب » یعنی دلپسند . « كُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ » بعد می‌ فرماید : « وَ اعْمَلُوا صالِحاً » یعنی از غذای « طیّب» و حلال بخورید ، « وَ اعْمَلُوا صالِحاً » بعد عمل صالح انجام بدهید . معلوم می شود كه اگر كسی لقمه‌اش حرام باشد ، موفق به عمل شایسته نمی شود . لقمه ی حلال و حرام به اندازه ای مهم و مؤثر است که از امام صادق (علیه السلام) در روایتى آمده است كه یكى از صحابه ی رسول خدا از آن حضرت خواست كه او را راهنمایی كند تا خداوند وى را مستجاب الدعوه قرار دهد. حضرت فرمود: غذایت را حلال گردان ، مستجاب الدعوه مى شوى .6


1-البقرة /35

2-مؤمنون /51

3-نفس المهموم ، عباس قمی ، قم ، مکتبة بصیرتی ، ص 245

4-المحجة البیضاء ، ج 3 ، ص 206

5-مؤمنون /51

6-المحجة البیضاء ص 204 ، روایات فراوانى در باب تغذیه از صفحه ی 201- 282 همین منبع آمده است .

 

راهکار ها یی برای رفع اختلاف زوج های جوان-قسمت اول

 حتما شما هم زنان و مردان جوانی را دیده اید که به علت های مختلف از ازدواج خود پشیمان هستند یا این که دوران مجردی را به زندگی زناشویی ترجیح می دهند.
بعضی ها به دلایلی مانند، کم سن و سال بودن هنگام ازدواج، اجبار والدین، تنهایی، نداشتن تجربه و آگاهی کافی از زندگی زناشویی و اختلاف های پدر و مادر تن به ازدواج داده اند و آن را ناموفق می پندارند و آرزو دارند به گونه ای از شر آن خلاص شوند.
درست است که در ازدواج های ناموفق معمولا اشتباه هایی وجود داشته و بعضی توافق ها نسنجیده صورت گرفته یا به طور کل آن وصلت از پایه اشتباه بوده است اما به هر حال آن وصلت انجام شده است و بهتر است بعد از اشتباه بزرگی -ازدواج نامناسب- که رخ داده است با تامل و درایت بیشتری نسبت به حل ادامه موضوع اقدام شود.
شاید در برخی از زندگی ها طلاق آخرین و بهترین راه باشد اما راه های متفاوتی وجود دارد که می تواند پایه های سست یک زندگی مشترک را تنومند نموده و طول عمر آن را به سال های متمادی افزایش دهد. اغلب مشکلات زندگی زوج های جوان به علت عدم تجربه و اطلاعات کافی از نحوه کنترل زندگی مشترک می باشد و این که دختر و پسر جوان نیاموخته اند چگونه همسرداری کنند و چگونه بر مشکلات پیش آمده غالب شوند یا چگونه ایجاد علاقه کنند!
برای هر کاری "داشتن تجربه" و "راهنمایی شدن" مهم ترین ملزوماتی است که موجب رسیدن به نتایج مطلوب در آن کار می شود و عدم آگاهی و نداشتن راهنمای مناسب هم متقابلا بزرگ ترین ضربه ای است که می توان بر پیکره اهداف خود وارد کرد.

 

رزق ورزاق از دیدگاه قران -قسمت اول

معنای رزق:

"رزق"، گاهی برعطای جاری در دنیا یا آخرت گفته می‌شود و گاهی به بهره و نصیب و گاهی آنچه به شکم جاندار می‌رسد و با آن تغذیه می‌کند اطلاق می‌شود.

"رازق" به خالق رزق و عطاکننده رزق و آن کسی که سبب رزق می‌شود هم گفته می‌شود. بنابراین "رازق" در حقیقت خدای متعال است و به انسانی که در وصول رزق سبب می‌شود هم گفته می‌شود. ولی (رزاق) به جز خدای متعال به کسی گفته نمی‌شود.1

"رزق" در تعبیر دیگر به معنای روزی و هر چیزی که از آن نفع بردارند و موسوم به (جیره) است، گفته می‌شود. گاه معنای رزق توسعه یافته و بر هر چیز نافع و سودمندی که (به شئی و شخص) برسد رزق گفته می‌شود، اگر چه غذا نباشد؛ مانند همه مزایای حیات از مال و جاه و عشیرت و اولاد و جمال و علم و غیره، مانند این آیه آیا از این مردم درخواست مزد می‌کنی و حال آن که مزد پرورگارت بهتر است و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است. 2

 رزاق:

در قرآن کریم آمده است همانا خداوند بسیار روزی دهنده و صاحب نیروی استوار است.3 آنچه از این آیه حاصل می‌گردد این است که رزق در حقیقت جز به خدای متعال نسبت داده نمی‌شود زیرا مقام، مقام حصر است (منحصر کردن رزاقیت در خدا4 و آنجا که رزق به غیرخدا نسبت داده شده، مانند آیه شریفه از مال سفیهان به اندازه نیازشان به آنها روزی و پوشاک بدهید،5 از قبیل نسبت به غیرحقیقی است.6 پس تنها خدا رزّاق است.7

اخرین قسمت اخلاق اجتما عی-بیست و سوم

 پرهیز ازنجوا
نجوا، بعضی صحبتهای در گوشی است؛ و از جمله اعمالی است که ترک آن در مجالس، مورد نظر اسلام است. امام صادق (ع) می فرماید : هرگاه سه نفر با هم ، هم صحبتند، دو نفر آنها سربگوش، با هم صحبت نکنند، زیرا مایه آزار رفیق سوم ایشان است .
ملاک نهی امام (در این روایت) از نجوا، آزردگی طرف سوم است، چون مایه سوء تفاهم او می گردد و باصطلاح خیال می کند راجع به او صحبت می کنند. به همین دلیل عددسه در روایت اگر چه در حکم، نقش دارد، ولی می توان گفت که در مجالس هرگاه چنین توهمی وجود داشته باشد، نجوا مورد نهی قرار می گیرد و ترک آن ضروری است.
 تواضع و فروتنی
تکبر و خود بزرگ بینی، مایه تحقیر دیگران و اهانت به ایشان است. شخص متکبر به آراء و نظریات دیگران، توجهی نمی کند و حقوقشان را زیر پا می گذارد. لذا در فرهنگ اسلامی، تواضع و متواضع مکانی رفیع دارند.
تواضع خسیسه درونی انسان است که در اعمال وی متجلی می گردد. حضرت رسول (ص) علامات تواضع در مجالس را چنین بیان می فرمایند :از علامات تواضع آن است که آدمی به محلی راضی باشد که پست تر از محل نشستن او است .
شخص متواضع هنگام ورود به مجالس هر جا که خالی بود می نشیند و نگاه نمی کند تا بالای مجلس را تشخیص بدهد و آنجا را برای نشستن انتخاب نماید.
 پرهیز از تکلف و تشرفات
-
آفت عمده ای که همیشه دامنگیر مجالس بوده است و در زمانه ما تجلی بیشتری دارد، تکلفات و تشریفات زیادی است؛ اگر چه پذیرائی از مهمان مورد تأکید اسلام است، ولی تکلفات و تشریفات بیش از حد، مایه اسراف و تبذیر است.
امام صادق (ع) می فرماید : هر کس به مجلسی بدون تشریفات راضی باشد، از زمان نشستن در آن مجلس تا هنگام برخاستن، خداوند و فرشتگان بر او رحمت می فرستند .
 جا باز کردن برای دیگران
-
از آداب مجالس این است که به آنهائی که تازه وارد مجلس می شوند، جا داده شود و جالسین برای آنها جا باز نمایند. در قرآن می خوانیم:«
یا ایها الذین امنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا... و اذا قیل انشزوا فانشزوا....»
ای کسانی که ایمان آورده اید وقتی به شما گفته شد که به مجالس خود وسعت ببخشید (برای دیگران جا باز کنید) وسعت ببخشید... و وقتی گفته شد برخیزید، بر خیزید.
 ننشستن میان
- دو نفر که با هم مأنوسند
اگر دو نفر با هم انس و الفتی دارند، یا پدر و پسرند و یا برادرند، از نظر اسلام بین آن دو نشستن خلاف ادب مجالس است. مگر اینکه اجازه بدهند.
در سیره پیامبر (ص) می خوانیم : حضرت (ص) نهی فرمودند از نشستن بین دو مأنوس، مگر با اجازه آنها .
 
-بلند شدن برای تازه واردین
از  جای برخاستن برای تازه واردین، یکی از آداب مجالس است، البته اگر برای  مؤمنین باشد. اسحاق بن عمار می گوید : از امام صادق (ع) سؤال کردم : کسی که برای احترام مردی از جایش بلند می شود چگونه است؟
امام (ع) فرمود : مکروه است، مگر برای شخص متدین ( یعنی شخصی که عنوان دین ندارد) .
از جا برخاستن برای استاد و پدر، از نظر اسلام اهمیت فوق العاده ای دارد.

امام علی (ع) می فرماید : به احترام پدر و استاد از جای خود بلند شو؛ ولو اینکه امیر باشی .