آيت الله مكارم شيرازي

خود شناسي و خداشناسي

يكي ديگر از گامهاي نخستين در راه اصلاح نفس و تهذيب اخلاق و پرورش ملكات والاي انساني، خود شناسي است.

يكي ديگر از گامهاي نخستين در راه اصلاح نفس و تهذيب اخلاق و پرورش ملكات والاي انساني، خود شناسي است. چگونه ممكن است انسان به كمال نفساني برسد و عيوب خود را اصلاح كند و رذائل اخلاقي را از خود دور سازد در حالي كه خويشتن را آن گونه كه هست نشناخته باشد! آيا بيمار تا از بيماري خود آگاه نگردد به سراغ طبيب مي‏رود؟ آيا كسي كه راه خود را در سفر گم كرده، تا از گمراهي خويش با خبر نشود به جستجوي دليل راه بر مي‏ خيزد؟ آيا انسان تا از وجود دشمن در اطراف خانه‏ اش با خبر نشود، اسباب دفاع را آماده مي‏ سازد؟ به يقين پاسخ تمام اين سؤالها منفي است، همين گونه آن كس كه خود را نشناسد و از كاستي ها و عيوب خويش با خبر نشود، به دنبال اصلاح خويش و بهره ‏گيري از طبيبان مسيحا نفس روحاني، نخواهد رفت. با اين اشاره به اصل مطلب باز مي‏ گرديم، و رابطه خودشناسي و تهذيب نفس و همچنين رابطه خداشناسي و تهذيب نفس را مورد بررسي قرار مي‏دهيم.

رابطه خود شناسي و تهذيب نفس 1
چگونه خودشناسي سبب تهذيب نفوس مي‏ شود؟
دليل آن روشن است زيرا: اولا: انسان از طريق خود شناسي به كرامت نفس و عظمت اين خلقت بزرگ الهي و اهميت روح آدمي كه پرتوي از انوار الهي و نفحه ‏اي از نفحات رباني است پي مي‏ برد؛ آري! درك مي‏ كند كه اين گوهر گران بها را نبايد به ثمن و بهاي ناچيز فروخت و به آساني از دست داد! تنها كساني خود را آلوده رذائل اخلاق مي‏ كنند و گوهر پاك روح انساني را به فساد و نابودي مي‏ كشانند كه از عظمت آن بي‏ خبرند.
ثانيا: انسان با شناخت خويشتن به خطرات هواي نفس و انگيزه‏ هاي شهوت و تضاد آنها با سعادت او پي مي‏ برد، و براي مقابله با آنها آماده مي‏ شود. بديهي است كسي كه خود را نشناسد از وجود اين انگيزه‏ ها بي‏ خبر مي‏ ماند و شبيه كسي است كه گرداگرد او را دشمن گرفته، اما او از وجود آنان غافل و بي‏خبر است؛ طبيعي است كه چنين كسي خود را آماده مقابله با دشمن نمي‏ كند و سرانجام ضربات سنگيني از سوي دشمن دريافت مي‏ دارد.
ثالثا: انسان با شناخت نفس خويش به استعدادهاي گوناگوني كه براي پيشرفت و ترقي از سوي خداوند در وجود او نهفته شده است پي مي‏ برد و تشويق مي‏ شود كه براي پرورش اين استعدادها بكوشد، و آنها را شكوفا سازد؛ گنج هاي درون جان خويش را استخراج كند و گوهر خود را هويدا سازد. كسي كه عارف به نفس خويش نيست به انساني مي‏ ماند كه در جاي جاي خانه او گنجهاي پر قيمتي نهفته شده ولي او از آنها آگاهي ندارد، ممكن است از گرسنگي و تنگدستي در آن بميرد، در حالي كه در زير پاي او گنجهايي است كه هزاران نفر را سير مي‏ كند.
رابعا: هر يك از مفاسد اخلاقي ريشه‏ هايي در درون جان انسان دارد، با خودشناسي، آن ريشه‏ ها شناخته مي‏ شود، و درمان اين دردهاي جانكاه را آسان مي‏ سازد، و به اين ترتيب راه وصول به حق را براي انسان هموار مي كند.
خامسا: از همه مهمتر اين كه خودشناسي بهترين راه براي خدا شناسي است، و چنان‏كه خواهد آمد، خداشناسي و آگاهي از صفات جلال و جمال حق، قويترين عامل براي پرورش ملكات اخلاقي و كمالات انساني و نجات از پستي و حضيض رذائل و رسيدن به اوج قله فضائل است. و اگر به مطالب گذشته اين جمله را بيفزاييم كه رذائل اخلاقي زندگي انساني را به تباهي مي‏ كشد و جامعه بشري را در بحرانهاي سخت گرفتار مي‏ سازد، و شهد زندگي را در كام انسان ها مبدل به شرنگ مي‏ كند، به اهميت خود شناسي و خودآگاهي براي زندگي انسانها بيشتر پي خواهيم برد.
در كتاب «اعجاز روانكاوي» نوشته «كارل منينگر» چنين آمده است: «خود آگاهي عبارت از اين است كه هم از قواي مثبت و مهر انگيز نهاد خود آگاهي داشته باشيم و هم از نيروهاي منفي كه موجب نابودي ما مي‏ گردد و ما را به خاك سياه مي‏ افكند؛ نديده گرفتن قواي منفي يا خودداري از اشاره به وجود آنها در خودمان يا ديگران، پايه‏ هاي زندگي را متزلزل مي‏ كند».2
در كتاب «انسان موجود ناشناخته» جمله ‏اي آمده است كه شاهد خوبي براي بحث ما است؛ مي‏ گويد: «بدبختانه در تمدن صنعتي شناخت انسان مورد توجه قرار نگرفته است، و برنامه زندگي بر وفق ساختمان طبيعي و فطري پايه‏ گذاري نشده است؛ لذا با همه درخشندگي موجب رستگاري نشده است؛ پيشرفت علم به دنبال هيچ طرحي صورت نگرفت و (تقريبا) اتفاقي بود ... اگر «گاليله» و «نيوتن» و «لاووازيه»، نيروي فكري خود را صرف مطالعه روي جسم و روان آدمي كرده بودند، شايد نماي دنياي، امروز فرقهاي زيادي با آنچه امروز است مي ‏داشت».3
و به خاطر اين امور است كه خداوند يكي از مجازات هاي هوسبازان متمرد را خودفراموشي قرار داده و به مسلمانان هشدار مي‏ دهد كه: «و لاتكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون؛ همچون كساني كه خدا را فراموش كردند و خداوند به سبب آن، آنها را به خود فراموشي گرفتار ساخت، نباشيد! و آنها فاسقان (حقيقي) و گنهكارانند».4

خود شناسي در روايات اسلامي5
در احاديث اسلامي كه از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم، نقل شده اثرات بسيار پرارزشي براي خودشناسي آمده است، كه ما را از هرگونه توضيح بي ‏نياز م ي‏سازد از جمله:
1- در حديثي از اميرمؤمنان علي عليه السلام مي‏ خوانيم: «نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفه النفس؛ كسي كه خود را بشناسد، به سعادت و رستگاري بزرگ نايل شده است!»6
2- و در نقطه مقابل آن چنين مي‏ فرمايد: «من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النجاه وخبط في‏الضلال و الجهالات؛ كسي كه خود را نشناسد، از طريق نجات دور مي ‏شود و در گمراهي و جهل گرفتار مي ‏آيد!»7
3- در تعبير ديگري از همان امام همام آمده است: «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها؛ عارف حقيقي كسي است كه خود را بشناسد، و (از قيد و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چيز كه او را از سعادت دور مي‏ سازد پاك و پاكيزه كند!»8
از اين تعبير بخوبي استفاده مي شود كه معرفت نفس (خودشناسي) سبب آزادي از قيد و بند اسارتها و پاكسازي از رذائل اخلاقي است.
4- باز حديث ديگري از همان پيشواي بزرگ عليه السلام مي ‏خوانيم: «اكثر الناس معرفه لنفسه اخوفهم لربه؛ كسي كه بيش از همه خود را بشناسد، بيش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت!»9
از اين حديث نيز رابطه نزديكي ميان احساس مسؤوليت و خوف پروردگار كه سرچشمه تهذيب نفس است‏با خودشناسي استفاده مي ‏شود.
5- در حديث ديگري از همان حضرت آمده است: «من عرف نفسه جاهدها؛ و من جهل نفسه اهملها؛ كسي كه خود را بشناسد، به جهاد با نفس بر مي‏ خيزد و كسي كه خود را نشناسد آن را رها مي‏ سازد!»10
مطابق اين حديث پايه اصلي جهاد با نفس كه طبق صريح روايات جهاد اكبر ناميده شده، خود شناسي است.
6- در نهج البلاغه در كلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: «من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته؛ كسي كه (در سايه خود شناسي) براي خود، كرامت و شخصيت قائل است، شهواتش در نظرش خوار و بي مقدار خواهد بود(و به آساني تسليم هوي و هوس نمي‏ شود)!»11
7- همان‏گونه كه خودشناسي پايه مهم تهذيب نفس و تكامل در جنبه ‏هاي اخلاقي و مسائل ديگر است، جاهل بودن به قدر خويش، سبب بيگانگي از همه چيز و دوري از خدا مي‏ گردد؛ لذا در حديث ديگري از امام دهم، امام هادي عليه السلام مي‏ خوانيم: «من هانت عليه نفسه فلا تامن شره؛ كسي كه نزد خود قدر و قيمتي ندارد، از شر او ايمن نباش!»12
از مضمون آنچه در اين بحث آمد، به روشني مي‏ توان استفاده كرد، كه يكي از پايه‏ هاي اصلي پرورش فضائل اخلاقي و تكامل معنوي، خودشناسي و معرفه النفس است، و تا انسان اين مرحله دشوار و اين گردنه صعب‏ العبور را پشت‏ سر نگذارد، به هيچ يك از مقامات معنوي نايل نخواهد شد؛ به همين دليل، علماي بزرگ اخلاق تاكيد و اصرار زيادي بر اين دارند كه رهروان اين راه بايد به خود شناسي پردازند، و از اين امر حياتي غافل نشوند.

خود شناسي وسيله خداشناسي است 13
قرآن مجيد با صراحت مي‏ گويد: «ما آيات آفاقي و انفسي (عجائب آفرينش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مي‏ دهيم تا آشكار گردد كه او حق است.» (سنريهم آياتنا في‏الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق).14
در جاي ديگر مي‏ فرمايد: در درون وجود شما آيات خداست، آيا نمي ‏بينيد؟ (و في انفسكم افلا تبصرون).15
بعضي از محققان از آيه‏ مربوط به عالم ذر نيز همين استفاده را كرده‏ اند كه «معرفه النفس» پايه «معرفه الله» است، آنجا كه مي‏ فرمايد: «و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست‏بربكم قالوا بلي شهدنا ؛به خاطر بياور هنگامي را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و آشكار ساخت و آنها را گواه بر خويشتن نمود (و اسرار وجودشان را به آنها نشان داد و فرمود) آيا من پروردگار شما نيستم؟ آنها همگي گفتند: آري گواهي مي ‏دهيم!»16
در تفسير الميزان مي‏ خوانيم: «انسان هر قدر متكبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگي او را به غرور وا دارد، نمي ‏تواند اين حقيقت را انكار كند كه مالك وجود خويش نيست، و استقلالي در تدبير خويشتن ندارد، چه اين‏كه اگر مالك خويشتن بود، خود را از مرگ و ساير آلام و مصائب زندگي باز مي‏ داشت، و اگر مستقل به تدبير خويش بود، هرگز نياز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ... بنابراين، نياز ذاتي انسان به پروردگار و مالك مدبر، جزء حقيقت وجود اوست، و فقر و نياز بر پيشاني جانش نوشته شده، اين حقيقتي است كه هر كس از كمترين شعور انساني برخوردار باشد به آن اعتراف مي‏ كند، و تفاوتي ميان عالم و جاهل و صغير و كبير، در اين مساله نيست! «بنابراين، انسان در هر مرحله‏اي از انسانيت‏ باشد، به روشني مي‏ بيند كه مالك و مدبر و پروردگاري دارد، چگونه نبيند در حالي كه نياز ذاتي خود را به روشني مي‏ بيند. «لذا بعضي گفته‏ اند كه آيه اشاره به حقيقتي مي‏ كند كه انسان در زندگي دنيا آن را در مي‏ يابد كه در همه چيز از شؤون حيات خود، نيازمند است - نيازمند به بيرون وجود خود - پس معني آيه‏ شريفه اين است كه ما انسانها را به نياز و احتياجشان آگاه ساختيم و آنها به ربوبيت ما اعتراف كردند».17
به اين ترتيب ثابت مي ‏شود كه شناخت‏ حقيقت نفس انسان با صفات و ويژگي هايش، سبب معرفه الله و شناخت خداست. حديث معروف «من عرف نفسه عرف ربه؛ هركس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نيز ناظر به همين است. اين حديث گاهي به صورت بالا، و گاه به صورت من عرف نفسه فقد عرف ربه، گاه از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله و گاه از اميرمؤمنان علي عليه السلام و گاه از صحف ادريس، نقل شده است. در بحارالانوار از كتاب ادريس پيامبر عليه السلام در صحيفه چهارم كه صحيفه معرفت است چنين نقل شده: «من عرف الخلق عرف الخالق، و من عرف الرزق عرف الرازق، و من عرف نفسه عرف ربه؛ كسي كه مخلوق را بشناسد خالق را مي‏شناسد، و كسي كه رزق را بشناسد رازق را مي‏شناسد، و كسي كه خود را بشناسد پروردگارش را مي‏شناسد».18
به هر حال مضمون اين حديث در چند جاي از بحارالانوار از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله يا ساير معصومين(ع) يا ادريس پيامبر عليه السلام نقل شده است و همچنين از امام علي‏ بن ابي‏ طالب عليهما السلام در غررالحكم.19 علامه طباطبايي در تفسير الميزان بعد از ذكر اين حديث‏ شريف مي‏ فرمايد: «شيعه و سني اين حديث را از پيامبراكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده‏ اند و اين يك حديث مشهور است.20

تفسيرهاي هفتگانه براي حديث من عرف نفسه
براي اين حديث ‏شريف، تفسيرهاي گوناگوني گفته شده يا مي ‏توان گفت، از جمله:
1- اين حديث در حقيقت اشاره به «برهان نظم» است، يعني هركس شگفتي هاي ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پيچيده و حيرت‏ انگيز اين اعجوبه خلقت پي برد، راهي به خدا به روي او گشوده مي‏ شود؛ زيرا اين نظم عجيب و آفرينش شگفت انگيز نمي‏ تواند از غير مبدا عالم و قادري، سرچشمه گرفته باشد. بنابراين، شناختن خويشتن سبب معرفه الله است.
2- ممكن است اين حديث اشاره به «برهان وجوب و امكان» باشد، چرا كه اگر انسان دقت در وجود خويش كند، مي‏ بيند وجودي است از هر نظر وابسته و غير مستقل، علم و قدرت و توانايي و هوشياري و سلامت و بالاخره تمام هستي او با شاخ و برگ هايش، وجودي است غير مستقل و نيازمند كه بدون اتكا به يك وجود مستقل و بي‏ نياز، يك لحظه امكان ادامه بقاء او نيست. او به اصطلاح شبيه به معاني حرفيه است كه در ضمن جمله به كار مي‏ روند، و در واقع بدون وابستگي معاني اسميه، مفهوم و معني خود را بكلي از دست مي‏ دهند؛ (مثلا، هنگامي كه گفته مي‏ شود: «من از خانه به سوي مسجد رفتم» واژه «از» و «تا» بدون تكيه بر «خانه» و «مسجد»، هيچ مفهومي ندارد. بنابراين، معاني اسميه است كه به معاني حرفيه مفهوم مي‏ بخشد.) و به اين ترتيب هر كس خود را با اين ويژگي بشناسد خداي خود را خواهد شناخت، چرا كه وجود وابسته بدون وجود مستقل غير ممكن است.
3- حديث مي‏ تواند اشاره به «برهان علت و معلول» باشد؛ براي اين كه انسان هرگاه در وجود خويش كمي دقت كند مي‏ فهمد كه روح و جسم او معلول علت ديگري است كه او را در آن زمان و مكان خاص به وجود آورده، هنگامي كه به سراغ علت وجود خويش (في‏ المثل پدر و مادر) مي‏ رود باز آنها را معلول علت ديگري مي‏ بيند، و هنگامي كه سلسله اين علت و معلول را پي‏گيري مي‏ كند، به اينجا مي‏رسد كه آنها نمي‏ توانند تا بي نهايت پيش بروند چرا كه تسلسل لازم مي‏ آيد و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلم است.21
بنابراين، بايد اين سلسله به‏ جايي ختم‏ شود كه‏ علت نخستين و به‏ تعبير ديگر عله العلل و واجب‏ الوجود است، هستي‏ اش از درون ذاتش مي‏ جوشد و در هستي‏ خود محتاج ديگري نيست. هنگامي كه‏ انسان خودش را با اين وصف بشناسد به خداي خويش پي مي‏ برد.
4- اين حديث مي‏ تواند اشاره به «برهان فطرت» باشد، يعني هرگاه انسان به زواياي قلب خود و اعماق روح خود پي ببرد، نور الهي و توحيد كه در درون فطرت اوست، بر او آشكار مي‏ شود، و از «معرف هالنفس» به «معرفه الله» مي‏رسد، بي آن‏كه نيازي به دليل و استدلال داشته باشد.
5- اين حديث مي ‏تواند ناظر به «مساله صفات خدا» باشد، به اين معني كه هركس خويشتن را با صفات ويژه ممكنات و مخلوقات كه در اوست‏ بشناسد، به صفات پروردگار پي خواهد برد.22 23
6- مرحوم علامه مجلسي تفسير ديگري از بعضي از علما درباره اين حديث نقل مي ‏كند و حاصل آن اين است كه: «روح انسان يك موجود لطيف لاهوتي است در صفت ناسوتي (يعني از جهان ماوراء طبيعت است كه با صفات عالم طبيعت ظاهر گشته) و از ده طريق دلالت بر يگانگي و ربوبيت خداوند مي‏كند:
1- از آنجا كه روح مدبر بدن است مي ‏دانيم كه جهان هستي مدبري دارد!
2- از آنجا كه يگانه است دلالت‏ بر يگانگي خالق دارد!
3- از آنجا كه قدرت بر حركت دادن تن دارد دليل بر قدرت خداست!
4- از آنجا كه از بدن آگاه است دليل بر آگاهي خداوند است!
5- از آنجا كه سلطه بر اعضاء دارد دليل بر سلطه او بر مخلوقات است!
6- از آنجا كه قبل از بدن بوده و بعد از آن نيز خواهد بود دليل بر ازليت و ابديت خداست!
7- از آنجا كه انسان از حقيقت نفس آگاه نيست دليل بر اين است كه احاطه به كنه ذات خدا امكان ندارد!
8- از آنجا كه انسان محلي براي روح در بدن نمي‏ شناسد دليل بر اين است كه خدا محلي ندارد!
9- از آنجا كه روح را نمي ‏توان لمس كرد دليل بر اين است كه خداوند لمس كردني نيست!
10- و از آنجا كه روح و نفس آدمي ديده نمي‏ شود دليل بر اين است كه خالق روح قابل رؤيت نيست!»24
7- تفسير ديگري كه براي اين حديث به نظر مي‏رسد اين‏كه جمله «من عرف نفسه فقد عرف ربه» از قبيل تعليق به محال است، يعني همان‏گونه كه انسان نمي ‏تواند نفس و روح خود را بشناسد خدا را نيز نمي‏ تواند حقيقتا بشناسد. ولي تفسير اخير بعيد به نظر مي ‏رسد و تفسيرهاي قبل مناسبتر است و هيچ مانعي ندارد كه تمام تفسيرهاي بالا در مفهوم اين حديث‏ شريف و پر محتوا جمع باشد. آري! هركس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسي راهي است به خدا شناسي و به يقين خداشناسي، مهمترين وسيله تهذيب اخلاق و پاكسازي روح و دل از آلودگي هاي اخلاقي است چرا كه ذات پاكش منبع تمام كمالات و فضائل است و از اينجا روشن مي‏ شود كه يكي از مهمترين گام هاي سير و سلوك و تهذيب نفوس خود شناسي است، ولي خودشناسي موانع زيادي دارد كه در بحث آينده به آن شاره خواهد شد.


پی نوشت:
1) اعجاز روانكاوي، ص ‏6.
2) اعجاز روانكاوي، ص ‏6.
3) انيشتين، آلبرت، انسان موجود ناشناخته، ص 22.
4) سوره حشر، آيه‏19.
5) انيشتين، آلبرت، انسان موجود ناشناخته، ص 22.
6) اميني آمدي، غرر الحكم، حديث 9965.
7) همان، غرر الحكم، حديث 9034.
8) همان، غرر الحكم، طبق الميزان، ج6، ص ‏173.
9) همان، غرر الحكم، حديث‏3126.
10) محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج3، ماده معرفت، ص 1881.
11) امام علي - عليه السلام -، نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه‏409.
12) تحف العقول، كلمات قصار امام هادي(ع).
13) سوره حشر، آيه‏19.
14) سوره فصلت، آيه‏53.
15) سوره ذاريات، آيه‏21.
16) سوره اعراف، آيه‏172.
17) محمد حسين، علامه طباطبايي، تفسير الميزان ج 8، ص ‏307. ذيل آيه‏مورد بحث (باتلخيص).
18) علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 92، ص ‏456 و ج 58، ص ‏99، و ج 66، ص ‏293، اين حديث‏به عنوان كلام معصوم عليه السلام و در ج 2، ص 32 از پيامبراكرم صلي الله و آله نقل شده است.
19) غرر الحكم، حديث‏7946.
20) تفسير الميزان، ج6، ص ‏169 (بحث رواني ذيل آيه‏105، سوره مائده).
21) راجع به تسلسل، براي توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن ج دوم، ص ‏6 مراجعه كنيد.
22) اميني آمدي، غرر الحكم، حديث 9965.
23) نهج البلاغه، خطبه 1.
24) بحارالانوار، ج 58، ص ‏99 و 100.