رفتاروجودی والدین الگو ی معنوی کو دکان
رفتار وجودی والدین الگوی معنوی کودکان
با تحميل و اجبار
دختران را نمی توان
باحجاب كرد
مادري كه حجاب برتر دارد ولي اخلاق برتر ندارد، معنويت برتر ندارد، هرگز نميتواند به فرزندان خود احساس خوشايندي در زمينه حجاب منتقل كند
علت اصلي بد حجابي در جامعه ايران اين است كه خانوادهها نتوانستهاند احساس و باور مذهبي را به فرزندان خود منتقل كنند،آنها فقط آگاهي ديني به فرزندان خود دادهاند در حالي كه در خانوادهها بايد رابطه آرامش گرانه متقابل بين پدر و مادر وجود داشته باشد
تا فرزندان در
كنار آموزههاي ديني و شناختي كه مستقيم از حجاب و نماز و ارزشهاي ديني پيدا ميكنند،
احساس خوشايندي هم به اين رفتارها داشته باشند.
تربيت ديني، تربيت تحميلي و بيروني نيست، خدا
انسان را كنجكاو آفريده است و اين كنجكاوي است كه انسان را به خداجويي هدايت ميكند.
ما قبل از آنكه به شناخت ديني و مذهبي در خانواده
و رسانهها بپردازيم بايد زمينه احساس مذهبي را در جامعه فراهم كنيم.
كنجكاوي يك پديده شناختي و عاطفي است بنابر اين
بايد سعي كنيم زمينه احساس ديني را بيشتر در جامعه فراهم كنيم
اگر از دختران
ايران بخواهيم كه يك انشا در رابطه با حجاب و عفاف بنويسيد، اين احتمال بسيار زياد
است كه دختراني كه حجاب ظاهري مناسبي ندارند، انشا بهتري بنويسند و اين نشان دهنده
ان است كه در ايران بسياري از افراد باورهاي ديني لازم را ندارند.
چون رفتارهاي ديني بر بستر باورهاي ديني شكل ميگيرد،
باورهاي ديني اگر غني ،متعادل و متعالي باشد، باورهاي ديني بستر پديدار شدن
رفتارهاي ديني ميشود. بنابراين آنچه داراي اهميت است اين است كه باورهاي ديني
بايد درست شود كه اگر باورها درست شود شاهد ايجاد رفتارهاي ديني در كشور ميشويم.
عفاف و حجاب زماني موثر است كه باور عميقي پشت سر
حجاب باشد. همانگونه كه مشاهده ميكنيم هر كجا كه دختران در گستره جهان باورهاي
ديني درستي دارند، رفتارهاي ديني مناسبي از خود بروز ميدهند. و مشكل ما در ايران
اين است كه دختران ما مسائل ديني را ميدانند اما بر آن باور ندارند.
دانش لزوما انسان را به طرف باور هدايت نميكند،
بنابر اين تا دختران جامعه ايران باوري به حجاب و نماز نداشته باشند، شاهد بروز
حجاب و نماز در جامعه نيستيم.
لازمه رفتارهاي متعالي ديني بهره مندي از
باورها و بازخوردهاي ديني است كه اين باورها دو ركن اساسي دارد؛ يكي شناخت ديني، و
ديگري احساس و باور ديني است كه بستر پديداري رفتارهاي ديني ميشود.
در خانواده هابايد رابطه آرامش گرانه متقابل
بين پدر و مادر وجود داشته باشد تا فرزندان در كنار آموزههاي ديني و شناختي كه
مستقيم از حجاب و نماز و ارزشهاي ديني پيدا ميكنند، احساس خوشايندي هم به اين
رفتارها داشته باشند. در خانهاي كه پدر و مادر محبوب هستند در كنار انتقال ارزشهاي
ديني، احساس قوي و غني ديني در بچهها ايجاد ميشود زيرا فقط در صورتي كه بچهها
شيفته پدر و مادر مذهبي خود باشند است كه احساس ديني در آنها به وجود ميآيد.
اگر مادر رضامندي زوجيتي نداشته باشد و دچار
رگههايي از اضطراب و افسردگي شده باشد و از ازدواج خود ناراحت باشد، اين مادر
احساس خوشايندي را در فرزند خود ايجاد نميكند بنابر اين حجاب او تاثير مثبتي در
فرزندانش ايجاد نميكند.
بچهها به طور قطع عروسك باربي را با آن سر و
ظاهر، به مادر با حجاب خود كه چادر را موقع قهر كردن از خانه به سر ميكند، ترجيح
ميدهند.
چطور ميتوان انتظار داشت فرزندي به چادر علاقمند
شود در صورتي كه ميبيند مادر وقتي از بيرون به منزل ميآيد چادر را به كناري پرت
ميكند و ميگويد از گرما پختم! وقتي چادر اين قدر بد است، چطور ميتوان انتظار
داشت كه فرزندان بخواهند آن را به سر كنند. مادري كه حجاب برتر دارد ولي اخلاق
برتر ندارد، معنويت برتر ندارد، هرگز نميتواند به فرزندان خود احساس خوشايندي در
زمينه حجاب منتقل كند.
اگر پدر شاكله ديني داشته باشد، ريشهاي بي
ريشه هم داشته باشد اما اخمو، عبوس، تندخو و بد اخلاق باشد و محجوب دل و نوازشگر
مادرخانه نباشد، هيچ وقت نميتواند شاكله ديني را به فرزندان خود منتقل كند چون
لطافت وجودي پدر و مادر در حوزههاي ديني بر روي بچهها موثر است
