توفيق وبي توفيقي{اخلاق و عرفان}
توفیق و بی توفیقی
توفيق چيست؟ سلب توفيق يعني چه؟ چرا خداوند تنها توفيقدهنده است؟ آيا به توفيق الهي نياز داريم؟ خداوند چه نقشي در نيروبخشي، اسباب و مسبّبات و اختيار ما انسانها دارد؟
مقدّمه
توفيق چيست؟ سلب توفيق يعني چه؟ چرا خداوند تنها توفيقدهنده است؟ آيا به توفيق الهي نياز داريم؟ خداوند چه نقشي در نيروبخشي، اسباب و مسبّبات و اختيار ما انسانها دارد؟ هدايت و گمراهي به چه معناست؟ موفق واقعي و شكستخوردهٔ واقعي چه كسي است؟ زمينهها و عوامل توفيق كدامند؟ توفيق چه پيامدها و آثاري دارد؟ زمينهها و عوامل سلب توفيق كدامند؟ سلب توفيق، چه پيامدها و آثاري دارد؟ اگر توفيق و سلب توفيق نباشد، چه اتفاقي ميافتد؟ اينها سؤالاتي است كه كوشيدهايم در حدّ گنجايش اين مقاله پاسخ مختصري به آنها دهيم.
توفيق چيست؟
الف. معني لغوي:
توفيق از نظر لغوي به معناي «سازش افكندن، موافقت دادن، موافق گردانيدن اسباب، دست يافتن به كاري، كارسازي، و تأييدالهي است. (1)
ب. معني اصطلاحي:
توفيق در اصطلاح يعني، خداوند مسبّب الاسباب، اسباب را موافق مصلحت انسان نمايد.
علاّمه طباطبايي، رحمت الله عليه، مينويسد: «توفيق عبارت از اين است كه خدا اسباب را به نحوي منظّم كند كه بنده را به عمل صالح بكشاند يا پارهاي از علل معصيت را ايجاد نكند (چون خداوند، تمامي اسباب عالم تكوين را ايجاد كرده تا وسايطي باشند براي حدوث و حوادثي؛ و اوست كه «مسبّبات» را از آثار «اسباب» متأثّر ميسازد؛ اين «اسباب» و «مسبّبات» ـ هر چه باشند ـ [به طور تكويني] مجبور به قبول آثاري هستند كه خداوند، فعل آن را از يكي و انفعال از آن را از ديگري خواسته است). ضدّ توفيق، خذلان است. (2)
خذلان چيست؟
خذلان نيز بيتوفيقي، سلب توفيق و از ميان بردن مقدّمات و زمينهها و اسباب براي وصول به مقصود است.
خداوند ميفرمايد: «وَإنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ»؛ (3) «اگر خداوند (از شما سلب توفيق نمايد و) ياريتان نكند، پس كيست آن كه شما را پس از او ياري دهد؟! بنابراين تنها توفيقدهنده خداست.»
چرا تنها توفيقدهنده خداست؟
تنها توفيقدهنده خداست؛ زيرا تنها خداست كه ميتواند «همه»ي اسباب و مقدّمات لازم را در اختيار بشر قرار دهد و از غير او چنين كار «همهجانبه»اي ساخته نيست؛ لذا يكي از مفسّرين مينويسد: «مقصود از «إيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (4) اين است كه خدايا! فقط از تو توفيق و كمك بر عبادت ميخواهم و معناي توفيق، درست كردن «همه» وسايل و اسباب آن چيزي است كه [انسان] در پيدايش [و ادامهٔ زندگي انساني] نياز به آنها دارد و از اين جهت كسي كه ديگري را بر كاري كمك ميكند، نميگويند «به او توفيق داد»؛ زيرا او ميتواند تنها يك سبب [و] «يك قسمت كار را] درست كند، اما جمع «همهٔ اسباب و مقدّمات» از قدرت افراد خارج و منحصر به خدا است؛ لذا توفيق فقط از اواست.» (5)
نيازمندي به توفيق الهي
امام جواد (ع) ميفرمايد: «اَلْمُؤمِنُ يَحْتَاجُ إلَي تَوْفِيقٍ مِنَ اللهِ...؛ (6) مؤمن به توفيق الهي محتاج است.»
«مردي به امام كاظم (ع) عرض كرد: «مگر من قادر به انجام تكاليفم نميباشم؟» فرمود: «قدرت از نظر تو چيست؟» وي گفت: «توان بر كار.» فرمود: «آري، توان به تو داده شده است، اگر كمك نيز به تو شود.» مرد گفت: «مرادتان از كمك چيست؟» فرمود: «توفيق.» وي گفت: «توفيق چه اثري دارد؟» فرمود: «اگر موفّق بودي [و توفيق داشتي]، كار را انجام ميدهي. چه بسا يك كافر توانش از تو بيشتر است، ولي چون توفيق ندارد، به انجام كار نيك دست نيابد.» سپس فرمود: «به من خبر بده چه كسي اين نيرو (و توان) را در تو خلق كرده است؟» گفت: «خداي تبارك و تعالي؟» امام پرسيد: «آيا با آن نيرو (و توان) ـ بدون كمك خداي تبارك و تعالي ـ ميتواني ضرر را از خودت دفع و نفع را به سوي خود جلب كني؟» گفت: «نه.» امام فرمود: »پس آنچه را نميتواني، ادّعا نكن» و سپس فرمود: «اين [ادّعا] كجا و سخن بندهٔ صالح خدا كجا كه ميگويد: توفيق من نيست مگر از جانب خداوند.» (7)
پس انسانها، هم به نيروي خدادادي محتاج و مجهّزند، و هم به توفيق اونياز دارند تا قادر به انجام كارهاي خوب و دوري از كارهاي بد باشند.
نيروي الهي، اسباب و اختيار
آدميان، كارهاي نيكشان را با راهنمايي و تشويق خداوند و با نيرو، اختيار، توفيق و اسباب لازمي كه خدا برايشان آفريده، انجام ميدهند و كارهاي بدشان را نيز ـ گرچه با نيروي الهي، اما ـ عليرغم نهي الهي و با اختيار خدادادي خويش انجام ميدهند، ولي خداوند نيرويش را در اختيار بشر قرار داده تا در مسير خير به كار بگيرد و از آن سوء استفاده نكند.
لذا امام موسي بن جعفر(ع) فرمود: «إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَالإنْسَ لِيَعْبُدُوهُ وَلَمْ يَخْلُقُهُمْ لِيَعْصُوهَ» وَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إلاَّ لِيَعْبُدُونَ» (8) فَيَسَّرَ كُلاًّ لِمَا خُلِقَ لَهُ، فَالْوَيْلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمْي عَلَي الْهُدَي؛ (9) خداي عزّ وجل جن و انس را آفريده تا او را پرستش كنند و آنان را نيافريده كه نافرمانياش كنند و همين معناي كلام خداوند است كه فرموده: «جنّ وانس را نيافريدم مگر براي اينكه عبادت كنند.» پس همه را در راستاي آنچه كه براي آن آفريده شده، قرار داده است؛ پس واي بر كسي كه كوري [بيبصيرتي و حقناشناسي] را بر هدايت ترجيح دهد.»
امام صادق (ع) نيز ميفرمايد: «رسول خدا(ص) فرمود: هر كس پندارد كه خير و شر به غير از ارادهٔ خدا است، خداوند را از قدرتش خارج [تلقّي] كرده است. هر كس پندارد كه نافرمانيها به غير از نيروي الهي است، بر خدا دروغ بسته است و هر كس بر خدا دروغ بندد، خداوند او را در آتش آورد... .» (10)
بنابراين، خداوند فقط به امور نيك فرمان ميدهد و از كارهاي زشت نهي ميكند و هر كس كار خير يا شرّي را انجام ميدهد، در متن سيستم زندگي كه خداوند اراده كرده است، زيسته و نه خارج از آن. و چنان نيست كه امور از دست خدا خارج شده باشد.
حسن بن علي وشّاء ميگويد: «از حضرت امام رضا (ع) پرسيدم كه: آيا خداوند تمام امور و كارها را به بندگان خويش تفويض و واگذار نموده است؟ فرمود: نه. خداوند برتر از آن است که امور را به بندگان خویش واگذارد. گفتم: پس خداوند آنان را بر گناهان مجبور ميسازد؟ امام جواب داد: «نه، خداوند عادلتر و حكيمتر از آن است كه مردم را به گناه وادار كند.» سپس گفت: «خداوند فرموده است: اي فرزند آدم! من به اعمال نيك تو از تو سزاوارترم؛ زيرا همهٔ آنها را با نيرو، توفيق و وسايل لازمي كه من در وجود تو گذاشتهام، انجام دادهاي و تو به گناهانت از من سزاوارتري.» (11)
پس از ناحيهٔ خدا هيچ اجباري براي گناه به انسان تحميل نميشود. امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: «خداوند عزّوجل، به بندگان خود مهربانتر از آن است كه بندگانش را به گناه مجبور سازد و آنگاه بر آن گناه، كيفرشان دهد.» در هر صورت، ارادهٔ خداوند، موجب سلب ارادهٔ آدمي در اعمالش نميگردد؛ چون ارادهٔ انسان در طول ارادهٔ الهي است نه در عرض آن.
خداوند انسانها را به اطاعتش نیز مجبور نمی سازد. امام رضا (ع) فرمود: «اِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یُطَعْ بِاِکْرَاهٍ، وَلَمْ یُعْصَ بِغَلَبَةٍ، وَلَمْ یُهْمِلِ الْعِبَادَ فِی مُلْکِهِ؛ هُوَ الْمَالِکُ لِمَا مَلَّکَهُم، وَالقَادِرُ عَلَی مَا اَقْدَرَهُمْ عَلَیْهِ، فَاِنِ ائْتَمَرَ الْعِبَادُ بِطَاعَتِهِ لَمْ یَکُنِ اللهُ عَنْهَا صَادّاً وَلَا مِنْهَا مَانِعاً، وَاِنِ ائْتَمَرُوا بِمَعْصِیَتِهِ فَشَاءَ اَنْ یَحُولَ بَیْنَهُم وَبَیْنَ ذَلِکَ فَعَلَ، وَاِنْ لَمْ یَحُلْ وَفَعَلُوهُ فَلَیْسَ هُوَ الَّذِی اَدْخَلَهُمْ فِیهِ؛ (12) خدای عزّ وجلّ، به اکراه، مورد اطاعت قرار نگرفته است. بندگانش را در قلمرو خود، رها نکرده است. او مالکِ هر آنچه در مِلک آنان در آورده است، می باشد و بر آنچه آنان را توانا کرده است، قادر است. اگر بندگان به اطاعت او گردن نهند، خداوند از آنان پیشگیری نمی کند و منع کننده نیست و ا گر به نافرمانی او پردازند و خدا بخواهد بین آنان و کار مانع ایجاد کند، می تواند و اگر مانع ایجاد نکند و آنان آن کار را انجام دهند، خداوند آنان را در آن کار وارد نساخته است... .»
به همین خاطر امام صادق (ع) فرمود: «... الشَّرُّ مِن اَنفُسِکُم وَاِن جَرَی بِهِ قَدَرُهُ؛ (13) گناه از ناحیه شما (انسانها) است، هر چند که تقدیر خدا بر آن جاری است.»
پس هیچ نوع اجباری از ناحیه خداوند به انسان تحمیل نمی شود که اراده اش را سلب نماید و بی اختیار به اطاعت یا معصیت روی آورد.
علامه طباطبایی)، می نویسد: جبر، ناچار بودن در مقابل عمل و سلب هر گونه اختیار است، به طوری که هیچ اراده ای در انجام آن کار از انسان وجود نداشته باشد. (14)
مسئلۀ هدایت و گمراهی
خدای متعال، در اصل خلقتِ بشر، استعدادِ هدایت و امکان رشد را قرار داده است و این هدایتِ اوّلی از ناحیه خداوند است. قرآن در این باره می فرماید: «إِنَّا هَدَيْنَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»؛ (15) «ما راه را به او [انسان] نشان دادیم، خواه شاکر باشد [و قبول کند] یا ناسپاس.»
هدایتهای بعدی خداوند، پاداش او به انسانهایی است که آن استعدادِ هدایتِ اوّلی را به طور صحیح شکوفا می کنند، امّا ضلالت، امری عدمی است؛ یعنی، عدمِ هدایت و سوزاندن آن استعداد و انحراف از آن هدایتِ اوّلیِ خداوند؛ لذا ضلالتِ هر کسی از خودش شروع می شود و مستقیماً منسوب به خواست و رفتارِ خودِ او است و به طور غیر مستقیم، به خدا ـ که نیروبخش انسان است ـ نسبت داده می شود.
علّامه طباطبایی(ره) می نویسد: هدایت و ضلالت، یا تهیّه اسباب جهت موفّق شدن به کار خیر و یا محروم شدن از آن، پاداش یا مجازات خداوند نسبت به برخی از اعمال و کردار انسانها است؛ یعنی، عبد فاسق و گنه کار را مجازات می کند و یکی از مجازاتهایش دور کردن از هدایت است؛ مثلاً در بعضی از روایات وارد شده که شیرینی عبادت را از آنها می گیرد. در اینجا خود شخص است که در اثر دروغ گویی باعث می شود که شیرینی عبادت را درک نکند و هر وقت بخواهد، می تواند دروغ را ترک نماید و موفّق به درک شیرینی عبادت شود. خداوند در قرآن می فرماید: ««[ذَلِکَ هُدَی الله]» یَهدِی بِهِ مَن یَشَاء»؛ (16) یعنی، او استعداد [هدایت و رشد] شخص را از بین نمی برد و او را مشغول به موانعِ [هدایت و رشد] نمی گرداند، بلکه شکوفایی آن استعداد و یا بروز آن مانع، به افعال اختیاری و ارادی خود انسان باز می گردد... . پس برای هدایت، اسبابی است که در اختیار انسان قرار دارد؛ مثلاً احسان به دیگران، که در نتیجه آن، الطافِ خدا، شامل نیکوکاران می شود و نمی گذارد که آنان گمراه شوند. حال این هدایت و نشان دادن راه های سعادت آفرین را، توفیق خدایی می نامند که هم منسوب به انسان و اختیار او است و هم منسوب به خداوند. (17)
بنابراین، هدایت و گمراه سازیِ خداوند، واکنش خدا به کنشِ مختارانه آدمی است.
یکی دیگر از مفسّران (18) نیز معتقد است که هدایت و ضلالت در مفهوم قرآنی، به معنای اجبار بر انتخاب یکی از دو راهِ صحیح یا خطا نیست، بلکه منظور از هدایت، فراهم و هموار نمودنِ راه ها و زمینه های هدایت است که به آن توفیق می گوییم و منظور از گمراه سازی، از بین بردنِ زمینه های مساعدِ هدایت است (بی آنکه اجباری در کار باشد) که به آن، سلب توفیق گفته می شود و این، هر دو، نتیجه اعمالِ مستقیم، خود انسان است؛ مثلاً وقتی کسی از کنارهٔ نزدیکِ پرتگاهی خطرناک عبور می کند، هر چه بیشتر به آن نزدیک شود، خود را بیشتر در معرضِ خطرِ سقوط قرار می دهد و هر چه از آن دورتر شود، احتمالِ افتادنش از آن پرتگاه کم تر می شود. به حالتِ اولی، گمراهی، و به حالتِ دومی هدایت گفته می شود.
انسان موفّق و ناموفّق کسیت؟
عبد الله بن فضل هاشمی، از امام صادق (ع) روایت کرده که به آن حضرت عرضه داشتم: (با در نظر داشتن این که علل و اسباب در کارِ ما مؤثّرند) خدای تعالی در یک جا از قول شعیب حکایت کرده که گفت: «وَمَا تَوفِیقِی إِلَّا بِاللهِ»؛ (19) «و توفیق من جز از ناحیه خدا نیست.» و در جایی دیگر خودش فرموده: «إِن يَنصرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِب لَكُمْ وَ إِن يخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِى يَنصرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَ عَلى اللَّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ (20) «اگر خدا شما را یاری کند، چیره ای بر شما نخواهد بود و اگر یاری تان نکند، چه کسی پس از او شما را یاری خواهد کرد؟» معنای اینها چیست؟ امام (ع) در جواب فرمود: «اِذَا فَعَلَ العَبدُ مَا أمرُهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ مِنَ الطَّاعَةِ کَانَ فِعلُهُ وِفقاً لِاَمرِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ سُمِّیَ العَبدُ بِهِ مُوَفَّقاً، وَاِذَا اَرَادَ العَبدُ اَن یَدخُلَ فِی شَیءٍ مِن مَعَاصِیِ اللهَ فَحَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی بَینَهُ وَبَینَ تِلکَ المَعصِیَةِ فَتَرَکَهَا کَانَ تَرکُهُ لَهَا بِتَوفِیقِ اللهِ تَعَالَی ذِکرُهُ، وَمَتَی خَلَّی بَینَهُ وَبَینَ المَعصِیةِ، فَلَم یَحُل بَینَهُ وَبَینَهَا حَتَّی یَرتَکِبَهَا، فَقَد خَذَلَهُ وَلَم یَنصُرُهُ وَلَم یُوَفِّقَهُ؛ (21) وقتی بنده خدا از آنچه که خدا به او امر کرده، اطاعت کند، عملش موافق امر خدای عزّ و جلّ است و به این جهت آن عبد را موفّق می نامند (چون کارش موافق امر خدای عزّ و جلّ است) و هر گاه بنده خدا بخواهد داخل پاره ای از گناهان شود و خدای تعالی بین او و آن گناه حایل گردد و در نتیجه، بنده آن گناه را مرتکب نشود، ترک گناهش به توفیق خدای تعالی صورت گرفته، و هر زمان که او را به حال خود بگذارد و بین او و معصیت حایل نشود و در نتیجه مرتکب گناه گرددف در آن صورت خدا او را یاری نکرده و موفّق ننموده است، (چون کارش موافق دستور خدا انجام نشده).» (22)
بنابراین موفّق واقعی کسی است که مطیع خداوند باشد و شکست خورده و ناموفقِ واقعی، کسی است که از فرمان خداوند سرپیچی نماید.
|
باید به یاری خدا تکیه کنیم و بدانیم که او سبب ساز موفّقیّتهامان است و به او توکّل کنیم تا توفیقمان روزافزون شود و در لغزشگاه های بحران زا مصون بمانیم |
زمینه ها و عوامل توفیق
آنچه که زمینه ساز توفیق و عامل موفّقیّت انسان می شود، زیاد است که اکنون به برخی اشاره می کنیم:
1. یاری الهی
امام باقر (ع) در پاسخ به سؤال از معنای «لَا حَولَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِالله» فرمود: لَا حَولَ لَنَا عَن مَعصِیةِ اللهِ اِلَّا بِعَونِ اللهِ، وَلَا قُوَّةَ لَنَا عَلَی طَاعَةِ اللهِ اِلَّا بَتَوفِیقُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ (23) ما قدرت روی گرداندن از معصیت خدا نداریم، مگر به یاری خدا و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خدا.»
توفیق تو گر نه ره نماید
این راه به عقل کی گشاید
ای عقل مرا کفایت از تو
جستن ز من و عنایت از تو (24)
باید به یاری خدا تکیه کنیم و بدانیم که او سبب ساز موفّقیّتهامان است و به او توکّل کنیم تا توفیقمان روزافزون شود و در لغزشگاه های بحران زا مصون بمانیم.
علّامه طباطبایی(ره) می نویسد: «حضرت یوسف (ع) بعد از معلوم شدن بی گناهی اش گفت: «إِن يَنصرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِب لَكُمْ وَ إِن يخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِى يَنصرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَ عَلى اللَّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ (25) «و این گفته را به این جهت به کلام قبلی اش (که گفته بود: «من او را در غیابش خیانت نکردم، افزود که در آن کلام قبلی اش، بویی از استقلال و ادّعای حول و قوّت می آمد؛ یعنی، این من بودم که دامن به چنین خیانتی نیالودم و چون آن جناب از انبیای مخلص و خالص در توحید و از کسانی بوده که برای احدی جز خدا حول و قوّتی قائل نبوده اند، لذا فوری اضافه کرد که: آنچه من کردم و آن قدرتی که از خود نشان دادم، به حول و قوّهٔ خودم نبود، بلکه هر عمل صالح و هر صفت پسندیده که دارم، رحمتی است از ناحیه پروردگارم. آن حضرت، هیچ فرقی میان نفس خود با سایر نفوس ـ که به حسب طبع، امّاره به سوء و مایل به شهوات است ـ نگذاشت، بلکه گفت: «من خود را تبرئه نمی کنم؛ زیرا نفس، به طور کلّی آدمی را به سوی بدیها و زشتیها وا می دارد مگر آنچه که پروردگارم ترحم کند.» (26)
پس در حقیقت این کلامِ یوسف، نظیرِ کلام شعیب' است که گفت: «إِنْ أُرِيدُ إِلا الاصلَحَ مَا استَطعْت وَ مَا تَوْفِيقِى إِلا بِاللَّهِ»؛ (27) «من جز اصلاح در حدّ توانم، منظور دیگری ندارم، و در این کار، غیر از خدا، کسی را توفیق دهنده و سبب ساز نمی دانم.»
2. جذبه الهی
انسان مؤمن در سایهٔ عنایت و یاری خدا زندگی می کند و در پرتو ایمان و عملِ صالحش، توفیق الهی را بیش از پیش جلب و جذب می نماید. امام علی (ع) می فرماید: «التَّوفِیقُ مِن جَذَبَاتِ الرَّبِ؛ (28) توفیق، از جذبه های پروردگار است.»
این جاذبه الهی هم قابلیت زا و هم قابلیت افزا است.
3. هدایت خواهی و هدایت پذیری
مؤمنانِ صالح، هدایت خواه و هدایت پذیرند و خدا نیز به هدایت و توفیق شان می افزاید. آنچنان که در قرآن می فرماید: «وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى »؛ (29) «وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى»؛ (30) «کسانی که قبول هدایت کنند، خداوند هدایت آنها می افزاید.»
4. غنیمت دانستن نفحات الهی
اگر از فرصتهای معنوی، به خوبی بهره مند شویم، فرصتهای توفیق آمیزِ بهتر و پربارتری را فراروی خود خواهیم داشت. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
«اِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی اَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتِ اَلاَ فَتَعَرَّضُوا لِنَفَحَاتِهِ؛ (31) در گردش ایّام و سیر زمان، گاهی نسیمهای معنوی و الهی وزیدن می گیرد. به هوش باشید و خود را در معرض نسیمهای او قرار دهید.
5. خیرخواهی خداوند
در روایت آمده است که: «اِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ اِذَا اَرَادَ بِعَبدٍ خَیراً وَفَّقَهُ لاِنفَاذِ اَجَلِهِ فِی اَحسَنِ عَمَلِهِ وَرَزَقَهُ مُبَادَرَةَ مَهَلِهِ فِی طَاعَتِهِ قَبلَ الفَوتِ؛ (32) هرگاه خداوند، خوبی بنده ای را بخواهد، به او توفیق می دهد تا عمرش را در بهترین کارهایش سپری کند و شتافتن در طاعت او پیش از فرا رسیدن مرگ را روزی اش می کند.»
6. شرح صدر
شرح صدرِ خدادادی، زمینه و عاملِ بسیار مهمّی برای توفیق ما در عرصهٔ هدایت پذیری است. خداوند می فرماید: «فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهدِيَهُ يَشرَحْ صدْرَهُ لِلاسلَمِ»؛ (33) «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای (پذیرش) اسلام گشاده می سازد.»
7. دعا و طلب خیر از خداوند
امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: «اَیُّهَا النَّاسُ! اِنَّهَ مَنِ استَنصَعَ اللهَ وُفِّقَ؛ (34) ای مردم! هر که از خدا خیرخواهی طلبد، توفیق یابد.»
امام زمان (ع) نیز در دعا می فرماید: «اللَّهُمَّ ارزُقنَا تَوفِیقَ الطَاعَةٍ وَ بُعدَ المَعصِیَةِ؛ (35) خدایا توفیق طاعت و دوری از معصیت را روزی ما بفرما.»
در دعای پس از نماز جعفر طیار نیز آمده است که: «اللَّهُمَّ اِنِّی اَساَلُکَ تَوفِیقَ اَهلِ الهُدَی وَ اَعمَالَ اَهلِ التَّقوَی؛ (36) خدایا! از تو توفیق هدایت یافتگان و اعمالِ تقواپیشگان را می طلبم.»
بنابراین باید از خداوند طلب توفیق نماییم تا از آن برخوردار شویم؛ چرا که خداوند نیز می فرماید: «ادْعُونى أَستَجِب لَكمْ »؛ (37) «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.»
8. تلاش و جهاد برای خدا
در هر زمینه ای که از خدا طلب توفیق می کنیم، باید حدّ اکثر تلاش و توانمان را هم به کار بگیریم، تا خداوند هم به حرکت ما برکت دهد.
امام رضا (ع) می فرماید: «... مَن سَاَلَ اللهُ التوفیق وَلَم یَجتَهِد فَقَد استَهزِءُ بِنَفسِهِ...؛ (38) هر کس از خدا توفیق بخواهد، در حالی که تلاش نمی کند، خود را مسخره کرده است.»
قرآن مجید یکی از مهم ترین راه های هدایت و جلب توفیق الهی را جهاد و تلاش می داند و می فرماید: «وَ الَّذِينَ جَهَدُوا فِينَا لَنهْدِيَنهُمْ سبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»؛ (39) «کسانی که در راه ما مجاهدت و کوشش نمایند، آنان را به راه های خودمان [که راه های خیر و سعادت است] راهنمایی می کنیم.»
زندگی مجاهدانه در نزد امام صادق (ع)، این چنین تحسین برانگیز و جایگاهش غبطه انگیز است.
9. کناره گیری از دامهای دنیا
راه وصول ما به توفیق رستگاری، کناره گیری از دامهای فریبنده دنیای گناه و نافرمانی است. حضرت علی (ع) خطاب به دنیا می فرماید: «هَیهَاتَ! مَن وَطِیءَ دَحضَکِ زَلِقَ، وَمَن رَکِبَ لُجَحَکِ غَرِقَ، وَمَنِ ازوَرَّ عَن حَبَائِلِکِ وُفِّقَ؛ (40) هیهات! کسی که در لغزشگاه تو گام نهاد، لغزید، و آن که بر امواج [دریای] ژرفِ تو سوار شد، غرق گردید، و هر که از بندهای دامت کناره گرفت، توفیق (رستگاری) یافت.»
10. عمل به علم خود
اگر به علم خود عمل کنیم، خداوند امورمان را در مواردی که علم نداریم، کفایت می کند و این، توفیقِ علمی و عملیِ بزرگی است؛ لذا مرحوم طبرسی ذیل آیه «يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ يَنصرْكُمْ وَ يُثَبِّت أَقْدَامَكمْ»؛ (41) از ابن عباس روایت کرده که مفهوم آیه این است: کسانی که به علم و دانش خود عمل می کنند، ما آنها را هدایت و رهبری می نماییم به آنچه علم و دانش آن را ندارند و موفق می گردانیم ایشان را برای ازدیاد طاعات و عبادات تا ثواب و پاداش آنها افزون گردد. (42) و در حدیثی آمده است که: «مَن عَمِلَ بِمَا عَلِمَ، وَرَثَهُ اللهُ عِلمَ مَا لَم یَعلَم؛ (43) هر کس به آنچه که دانسته، عمل کند، علم آنچه را که نمی داند، خدا برایش به ارث می گذارد.»
11. پیروی از خوشنودی خداوند
خداوند می فرماید: «يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوَنَهُ سبُلَ السلَمِ وَ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صرَطٍ مُّستَقِيمٍ»؛ (44) «خداوند به وسیلهٔ قرآن کسانی را که از رضا و خشنودی او پیروی می کنند، به راههای سلامت هدایت می کند و از تاریکیها به فرمانش به سوی روشنایی می برد و آنها را به راه راست رهبری می نماید؛ یعنی، پیروی از فرمان الهی و جلب خشنودی او، زمینه ساز هدایت و توفیق بندهٔ مؤمن است.»
12. دینداری
حضرت علی (ع) می فرماید: «کَمَا اَنَّ الجِسمَ وَالظِّلَّ لَا یَفتَرِقَانِ، کَذَلِکَ الدِّینُ وَالتَّوفِیقُ لَا یَفتَرِقَانِ؛ (45) همان گونه که جسم و سایه از هم جدا نمی شوند، دینداری و توفیق نیز از یکدیگر جدا نمی شوند. آری، دینداری منشأ توفیقاتِ فراوانی است.»
13. یاری کردن دین خدا
خداوند متعال می فرماید: «يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ يَنصرْكُمْ وَ يُثَبِّت أَقْدَامَكمْ»؛ (46) «ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شما دین خدا را یاری دهید، خدا نیز شما را یاری می دهد و قدمهای شما را ثابت و استوار می سازد.» و توفیق اعمالِ صالحِ بیشتر و بهتری عنایت می فرماید.
14. استقامت در راه بندگی
ما باید در دینداری و صراط مستقیم بندگیِ خدا (47) استقامت کنیم (48) و البتّه از خدا بخواهیم که توفیقِ استمرارِ حرکت و ثبات قدم و صبر در راه بندگی (49) و اطاعت، عطا نماید و توفیقش برای ادامه راه همراهمان باشد؛ چرا که بندگیِ دائمی نشانه توفیق در کسب خوشبختی است، آن چنان که حضرت علی (ع) می فرماید: «دَوَامُ العِبَادَةِ بُرهَانَ الظَفَرِ بِالسَّعَادَةِ؛ (50) عبادت دوام دار، دلیل قاطعِ دستیابی به خوشبختی است و نیز می فرماید: «غَایَةُ العِبَادَةِ الطَّاعَة؛ (51) نهایت عبادت طاعت است و عبادت، توفیقِ اطاعتِ بیشتر را فراهم می نماید.»
15. سجده های طولانی
از روایات استفاده می شود که سجده های طولانی در جلب نظر و توفیق الهی مؤثّر است. امام صادق (ع) می فرماید: «وقتی بنده، نماز به جا آورد و سپس سجدهٔ شکر نمود، پرودگار متعال پرده از میان او و ملائکه برمی دارد و می گوید: ای ملائکهٔ من! به بندهٔ من نظر کنید که فریضهٔ مرا ادا نموده و عهد مرا به جا آورده، سپس جهت شکر نعمتهایی که به او عطا کرده ام، مرا سجده کرده است. ملائکهٔ من! کدام عطا سزاوار او است؟ ملائکه می گویند: رحمت تو. خداوند می فرماید: سپس چه؟ ملائکه می گویند: بهشت تو. خداوند می فرماید: سپس چه؟ ملائکه می گویند: کفایت مهمات امور او. پروردگار می فرماید: سپس چه؟ هیچ یک از نعمتها نمی ماند مگر اینکه ملائکه همه را می شمارند. باز خدای متعال می گوید: سپس چه؟ ملائکه می گویند: ما چیزی نمی دانیم. آن گاه خداوند متعال می فرماید: شکر او را به جا می آورم آن چنان که او شکر مرا به جا آورد و به فضل خود به او اقبال می نمایم و وجه خود را به او نشان می دهم.» (52) چه نعمتی از این بالاتر؟!!
16. حلال خواری و پرهیز از حرام خواری
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مَن اَکَلَ الحَلَال اَربَعِینَ یَوماً نَوَّرَ اللهُ قَلبَهُ؛ (53) هر کس چهل روز مالِ حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می کند.» این نورانیّت قلب، توفیقاتِ معنوی و روحی فراوانی به همراه می آورد.
آن حضرت همچنین فرمود: «اَلعِبَادَةُ مَعَ اَکلِ الحَرَامِ کَالبِنَاءِ عَلَی الرَّملِ؛ (54) عبادت کردن همراه با حرام خواری، بسان بناساری بر شنهای روان است.» باید از مالِ حرام دوری کنیم تا توفیقاتمان سلب نشود و عباداتمان بی اثر نگردد و از بین نرود.
17. امکان گناه نیافتن
حضرت علی (ع) می فرماید: «اِنَّ مِنَ النِّعمَةِ تَعَذَّرُ المَعَاصِی؛ (55) امکان گناه نیافتن، یکی از نعمتها است.» چرا که باعث عدم ارتکاب گناه و رهایی از عذاب می شود، هر چند پاداشِ ترک گناه، با وجود قدرت بر آن، بیشتر است. اگر در این زمان ـ که امکان و امکاناتِ گناه، فراوان تر شده ـ از گناه بپرهیزیم، و خود را در معرض آلودگی به گناه قرار ندهیم، توفیقات مضاعف تری می یابیم.
پیامدها و آثار توفیق الهی چیست؟
توفیق مندی، پیامدها و آثارِ مثبتِ بسیاری دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. مصونیت از گناه
مؤمنان به خاطرِ بودن و زیستن در حیطهٔ ولایتِ الهی و تعالیمِ ربوبی و اعمالِ صالحشان، پیوسته برای حرکت در مسیر حق ا زخداوند الهام می گیرند. (56) این الهام، زمینه سازِ دوری از لغزشها است. در روایت آمده است که: «مَن اُلهِمَ العِصمَةَ اَمِنَ الزَّلَلَ؛ (57) هر که خویشتنداری از گناه بر دلش الهام شود، از لغزش، ایمن گردد و عصمت، توفیقِ پرهیز از گناه، و حرکت در مسیرِ رضایتِ الهی و انجام طاعتِ او است.
2. علم نافع
بی توفیق الهی، دانشِ آدمی فایده ای نخواهد داشت. همچنان که در روایت آمده است: «لَا یَنفَعُ عِلمٌ بِغَیرِ تَوفِیقٍ؛ (58) هیچ دانشی، بی توفیق، سودی نمی بخشد.»
غیر شربتِ توفیق ای حکیم دانشمند
نسخه ای به قانون نیست در شفای نادانی
3. عمل صالح و نیک
با توفیق الهی است که قادر به انجام کارهای شایسته و نیکو می شویم. حضرت علی فرمود: «مِنَ السَّعَادَةِ التَّوفِیقِ لِصَالِحِ الاَعمَالِ؛ (59) توفیق انجام اعمال صالح، از خوشبختی است.»
در روایتی نیز آمده است که: «مَن أمَدَّهُ التَّوفِیقُ أحسَنَ العَمَلَ؛ (60) هر که توفیق یارش شود، عمل نیکو انجام دهد.»
4. حسنه یابی
توفیقِ نیکوکاری، زمینه ساز زندگی خداپسندانه و جلب حسنات در دنیا می شود. خداوند می فرماید: «لَلَّذِينَ أَحْسنُوا فى هَذِهِ الدُّنْيَا حَسنَةٌ»؛ (61) «یعنی، نتیجه نیکوکاری، هدایت و توفیق است.»
5. همراهی خداوند
توفیق نیکوکاری، موجبِ جلبِ همراهی خداوند با نیکوکاران می شود. قرآن کریم می فرماید: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»؛ (62) «به درستی که خداوند همواره با نیکوکاران است.»
6. نرم خویی
در روایت آمده است که: «التَّوفِیقُ مِفتَاحُ الرِّفقِ؛ (63) توفیق، کلید نرم خویی است.» یعنی، توفیقی که خدا می دهد و تهیّه اسباب خیر برای هر کس، سبب نرم دلی و خوش اخلاقی او می شود. همان طور که خدا درباره حضرت محمد(ص) فرمود: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنت لَهُمْ وَ لَوْ كُنت فَظاًّ غَلِيظ الْقَلْبِ لانفَضوا مِنْ حَوْلِك»؛ (64) «پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرم خو و مهربان شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند.»
7. عبادت
عبادت، از نشانه ها و آثار توفیق است. بی یاری توفیق، عبادت میسّر نمی شود. همان گونه که روایت می گوید: «کَیفَ یَتَمَتَّعُ بِالعِبَادَةِ مَن لَم یُعنِهُ التَّوفِیقُ؛ (65) چگونه از عبادت بهره مند شود کسی که توفیق، یاری اش نکرده است؟ بی رغبتی به عبادت خدا، نشانه بی توفیقی است.»
8. ثبات قدم
خداوند می فرماید: «يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ يَنصرْكُمْ وَ يُثَبِّت أَقْدَامَكمْ»؛ (66) «ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شما دین خدا را یاری دهید، خدا نیز شما را یاری می دهد و قدمهای شما را ثابت و استوار می سازد.» پس به یاری دیه خدا بشتابیم تا خداوند نیز قدمهایمان را استوارتر گرداند.
9 و10 و11 و12. جلب یادکرد الهی، اجابت دعا، ازدیاد نعمت و آمرزش
در تفسیر الدرّ المنثور است که طبرانی و ابن مردویه و بیهقی در شعب الایمان از ابن مسعود روایت کرده اند که گفت: «رسول خدا(ص) فرمود: کسی را که چهار چیز داده باشند، چهار چیز دیگر هم داده اند و تفسیر این در کتاب خدا است:
1. کسی که توفیق یاد خدایش داده اند، خدا هم به یاد او خواهد بود؛ چون خدای تعالی می فرماید: «فَاذْكُرُونى أَذْكُرْكُمْ»؛ (67) «به یادم باشید تا به یادتان باشم.»
2. و کسی که توفیق دعایش داده اند، اجابت دعا هم داده اند، چون خدای تعالی می فرماید: «اُدْعُونى أَستَجِب لَكمْ »؛ (68) «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.»
3. و کسی که مقام شکرش داده اند، زیادی نعمت هم داده اند؛ چون خدای تعالی می فرماید: «لَئن شكرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ »؛ (69) «اگر شکرم بگزارید، حتما نعمت شما را زیاد می کنم.»
4. و کسی که توفیق استغفارش داده اند، آمرزشش هم داده اند؛ چون خدای سبحان فرمود: «استَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً»؛ (70) «از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او آمرزگار است.» (71)
13. سعادت
در روایت آمده است که: «بِالتَّوفِیقِ تَکُونُ السَّعَادَةُ؛ (72) با توفیق، سعادت به دست می آید.» ما باید دست به هر خیری بزنیم تا شایسته توفیق الهی شویم و با توفیق است که خوشبخت می گردیم.
زمینه ها و عوامل سلب توفیق
1. فراموشی خداوند
خداوند می فرماید: «نَسوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنفُسهُمْ »؛ (73) «خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار کرد.» از یاد بردن خدا، زمینه و عاملِ از دست دادنِ بسیاری از توفیقات الهی است که در پرتو یادِ خدا قابل دست یابی است.
2. تردید داشتن
تردید، نشانهٔ بی بصیرتی، بی ایمانی و عاملِ بی توفیقی است. خداوند می فرماید: «إِنَّمَا يَستَئْذِنُك الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ ارْتَابَت قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فى رَيْبِهِمْ يَترَدَّدُونَ»؛ (74) «تنها کسانی از تو اجازه (ماندن در مدینه) می گیرند که ایمان به خدا و روز آخرت ندارند و قلبشان در شک و تردید است. لذا آنان در تردید خود سرگردانند.»
بصیرت افزایی، عاملی تردیدزا و ایمان افزا و توفیق آفرین است.
3. معصیت و نافرمانی (فسق: خروج از زی بندگی الهی)
خداوند در قرآن می فرماید: «مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسولَهُ فَقَدْ ضلَّ ضلَلاً مُّبِيناً»؛ (75) «هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، به ضلالتی آشکار گمراه شده است.» گناه و نافرمانی، موجب سلبِ توفیقِ هدایت و باعث گمراهی می گردد.
خداوند ضرب المثلی مطرح می نماید و سپس می فرماید: «يُضِلُّ بِهِ كثِيراً وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيراً وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلا الْفَسِقِينَ»؛ (76) «خداوند به وسیله آن [ضرب المثل] گروهی را گمراه و گروهی را هدایت می کند، امّا جز فاسقان (نافرمانان) را گمراه نمی سازد.» در این آیه، سرچشمهٔ اضلال الهی، فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهی شمرده شده است. اگر گناه نکنیم، توفیقاتمان سلب نمی شود.
4. کفر (انکار حقایق دینی و تغییر نعمتهای خداوند)
قرآن کریم می فرماید: «وَ اللَّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَفِرِينَ»؛ (77) «خداوند، کافران را هدایت نمی کند.» در این آیه، کفر، زمینه سازِ سلب توفیق و عاملِ گمراهی معرفی شده است.
5. ظلم (خروج از عدالت و حدّ وسط)
قرآن کریم می فرماید: «وَ اللَّهُ لا يهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ»؛ (78) «خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی کند.» یعنی، ظلم زمینه سازِ سلب توفیق و موجب محرومیّت از هدایتِ الهی می شود.
6. اعمال ناشایست
امام صادق (ع) دربارهٔ کلام خدای عزّ وجلّ: «قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَت عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَ كنَّا قَوْماً ضالِّينَ»؛ (79) «گفتند: پروردگارا شقاوتِ ما بر ما چیره گشت.» فرمود: «بِاَعمَالَهُم شَقَوا؛ (80) به وسیلهٔ عملهایشان بدبخت شدند.»
بنابراین با اعمال شایسته، توفیق سعادت نصیب ما می شود و از ما سلب نمی گردد.
پیامدها و آثار سلب توفیق
سلب توفیق، پیامدها و آثاری دارد که برخی از آنها را در اینجا می آوریم:
1. خودفراموشی
محرومیّت از توفیق یاد خدا، موجبِ خودفراموشی زیان بار می گردد. قرآن کریم می فرماید: «نَسوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسهُمْ »؛ (81) «خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آنها را به خودفراموشی گرفتار کرد.»
2. رویگردانی از خداوند
اگر توفیقِ روآوری به خدا از دست رود، دل، از یاد خدا رویگردان می شود. آن چنان که خداوند می فرماید: «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ »؛ (82) «چون از حق روی گردانیدند، خدا هم دلهای آنان را [از توجّه به حق] گردانید.»
3. محرومیّت معنوی
گناه، موجب محرومیّت از موفّقیّتهای معنوی می شود. در روایت آمده است که مردی نزد امیرالمؤمنین علی (ع) آمد و عرض کرد: مدتی است که از نماز شب محرومم. حضرت فرمود: «گناهان، دست و پایت را بسته اند: «جَاءَ رَجُلٌ اِلَی اَمِیر المُؤمِنِین (ع)، فَقَالَ یَا اَمِیرَ المُؤمِنِینَ! اِنِّی قَد حُرِمتُ الصَّلَاةَ بِاللَّیلِ ... فَقَالَ لَهُ اَمِیرَالمُؤمِنِین: اَنتَ رَجُلٌ قَیَّدَتکَ ذُنُوبُکَ.» (83)
4. تنگدلی
سلبِ توفیقِ شرح صدر باعثِ تنگدلی و آلودگی به پلیدیهای معنویِ ایمان گریزانه می گردد.
«وَ مَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يجْعَلْ صدْرَهُ ضيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصعَّدُ فى السمَاءِ كذَلِك يجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْس عَلى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»؛ (84) «و آن کس را که (به خاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد، سینه اش را آن چنان تنگ می گرداند که گویا می خواهد به آسمان بالا برود، این چنین خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی آورند، قرار می دهد.»
5. کوردلی (وبی بصیرتی)
غرق بودنِ کافران، منافقان و گنهکاران در گناهان باعث می شود که قلبشان به تدریج همچون صخره های سیاه، در دلِ شبهای ظلمانی، سیاه و سیاه تر شود و نیروی درک و تشخیصشان از حقیقت، مختل گردد و بر چشم و گوش و فکر و دلشان پرده بیفتد و به کوردلی مبتلا گردند و نتوانند حقّ و حقیقت را دریابند. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصرِهِمْ غِشوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»؛ (85) «خدا بر دلهایشان مهر زده و بر گوش و چشم هایشان پرده ای است و ایشان عذابی عظیم دارند.»
6. گناه گرایی روزافزون
پیامبر خدا(ص) فرمود: «اِنَّ المَعَاصِیَ یَستَولی بِهَا الخِذلَانُ عَلَی صَاحِبِهَا حَتَّی تُوقِعَهُ بِمَا هُوَ اَعظَمُ مِنهَا؛ (86) به وسیله گناهان، خذلان (و سلب توفیق) بر گنهکار مستولی می شود تا جایی که او را در گناهان بزرگ تر می اندازد.»
7. شقاوت و بدبختی
همان طور که گفتیم امام صادق(ع) دربارهٔ کلام خدای عزّ وجلّ: «قَالُوا رَبُّنَا غَلَبَت عَلَینَا شِقوَتُنَا»؛ «پروردگارا شقاوتِ ما بر ما چیره گشت، فرمود: «بِاَعمَالِهِم شَقَوا؛ (87) به وسیلهٔ عملهایشان بدبخت شدند.» سلب توفیقِ اعمال صالح، موجب ناشایستگی و شقاوت می گردد.
پیامدهای بود و نبود توفیق
اگر خداوند به پاسِ نیکیهای مؤمنان، بر توفیقاتِ تشویق آمیز خود نسبت به آنان نیفزاید، قادر به ادامهٔ زندگی مؤمنانه نخواهند شد و چه بسا دلگرمیهای روزافزون تری پیدا نخواهند کرد تا با نشاط و انرژی و امیدِ بیشتری به پیش بروند. از سوی دیگر اگر خدا به کیفرِ گناهِ کافران، منافقان و گنهکاران، از آنان سلبِ توفیق ننماید و آثار وضعی گناهانشان را تا حدودی در این دنیا به آنان نچشاند و در زندگی شان نمایان نسازد، از استمرارِ گناه ابایی نخواهند داشت و بازدارندگیِ لازم را فراروی خود نخواهند دید و به زندگی عاصیانهٔ خود ادامه خواهند داد؛ امّا وجود پاداشهای توفیق افزا برای مؤمنان به خاطر نیکیهایشان، دلگرمی و امید و انرژی لازم را در وجودشان می دمد و به ادامه نیکوکاری سوق می دهد و نیز سلبِ توفیق از گنهکاران در دنیا به خاطر گناهانشان، چه بسا موجبِ تنبّه و بیداری و بازدارندگیشان می شود تا از گمراهی به راه حق برگردند یا زودتر نابود شوند تا دیگران از دستِ آنان در آسایش باشند.
نتیجه
وجود ما انسانها و آثار وجودی مان آفریدهٔ خدا است و قدرت و اختیار ما نیز از ناحیهٔ خدا است. امّا این را که از قدرت و اختیارمان چگونه استفاده کنیم، خداوند به خودِ ما واگذار کرده است. حال اگر از قدرت و اختیارمان خوب و درست و در راه رضای خدا استفاده کنیم، خداوند پاداشی به ما می دهد و اسباب هدایت و توفیق در این زمینه را فراهم می کند و برکت استمرارِ اسبابِ هدایت و سعادت را عنایت می فرماید. امّا اگز از قدرت و اختیارمان خوب و درست و در راه رضای خدا استفاده نکردیم و بلکه از آن در راه نادرست و گناه و نافرمانی استفاده کردیم، نتیجه وضعی اش این است که مجازات می شویم و بی توفیقی و خذلان نصیبمان می گردد و اسباب و زمینه های موفّقیّت را از دست می دهیم و بلکه زمینهٔ سقوط و تنزّل بیشترمان می شود.
1) فرهنگ فارسي، (شش جلدي)، دكتر محمّد معين، تهران، امير كبير، نهم، 1375، ج 1، ص1168.
2) فرهنگ جاودان الميزان، علي تاج الديني، تهران، مهاجر، اوّل، 1382، ص 171 و 475.
3) آل عمران/ 160.
4) حمد/ 5.
5) ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ابو علي فضل بن حسن طبرسي، گروه مترجمان، تهران، فراهاني، 1360، ج 1، ص 44.
6) تحف العقول، حسن بن شعبه حراني، قم، انتشارات، جامعه مدرّسين، 1404 ق، دوم، ص457.
7) أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ الْعَالِمَ(ع) فَقَالَ «يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَيْسَ أَنَا مُسْتَطِيعٌ لِمَا كُلِّفْتُ فَقَالَ لَهُ(ع) مَا الِاسْتِطَاعَةُ عِنْدَكَ قَالَ الْقُوَّةُ عَلَى الْعَمَلِ قَالَ لَهُ(ع) قَدْ أُعْطِيتَ الْقُوَّةَ إِنْ أُعْطِيتَ الْمَعُونَةَ قَالَ لَهُ الرَّجُلُ فَمَا الْمَعُونَةُ قَالَ التَّوْفِيقُ قَالَ فَلِمَ إِعْطَاءُ التَّوْفِيقِ قَالَ لَوْ كُنْتَ مُوَفَّقاً كُنْتَ عَامِلًا وَ قَدْ يَكُونُ الْكَافِرُ أَقْوَى مِنْكَ وَ لَا يُعْطَى التَّوْفِيقَ فَلَا يَكُونُ عَامِلًا ثُمَّ قَالَ(ع) أَخْبِرْنِي عَنْكَ مَنْ خَلَقَ فِيكَ الْقُوَّةَ قَالَ الرَّجُلُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ الْعَالِمُ هَلْ تَسْتَطِيعُ بِتِلْكَ الْقُوَّةِ دَفْعَ الضَّرِّ عَنْ نَفْسِكَ وَ أَخْذَ النَّفْعِ إِلَيْهَا بِغَيْرِ الْعَوْنِ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ لَا قَالَ فَلِمَ تَنْتَحِلُ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيْنَ أَنْتَ عَنْ قَوْلِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ مَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ.» (بحارالانوار، علاّمه مجلسي، لبنان، بيروت، مؤسّسة الوفاء، 1404 ق، ج 5، ص 42، ح 68.)
8) الذاريات/ 56.
9) التوحيد، محمد بن علي بن بابويه، (شيخ صدوق)، ترجمه: محمد علي سلطاني، قم، ارمغان طوبي، 1387، پنجم، ص 554، ح 3.
10) همان، ص 558، ح 2.
11) عن الحسن بن علي الوشّاء عن أبي الحسن الرضا(ع)، قال سألته: «اللهُ فَوّضَ الأمْرَ إلَيَ الْعِبَادِ؟ قَالَ: اللهُ أعَزُّ مِنْ ذَلِكَ. قُلتُ: فَجَبَرَهُم عَلَي الْمَعَاصِي؟ قال: اللهُ أعدَلُ وَأحْكَمُ مِنْ ذَلِكَ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ: اللهُ «يَابْنَ آدَمَ أنَا أولي بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَأنْتَ أولَي بِسَيِّئَاتِكَ مِنِّي عَمِلْتَ الْمَعَاصِي بِقُوَّتِيَ الَّتِي جَعَلْتُهَا فِيكَ» (الكافي، ثقة الاسلام كليني، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365ش، چهارم، ج 1، ص 157، ح 3.)
12) همان، ص 558، ح 7.
13) همان، ص 568، ح 6.
14) ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، قم، پنجم، 1374، ج10، ص 553.
15) انسان / 3.
16) زمر / 23.
17) ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص 553.
18) الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ناصر مکارم شیرازی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، اول، ج 1، ص 140 و 141.
19) هود / 88.
20) آل عمران / 160.
21) التوحید، محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ترجمه: محمد علی سلطانی، ص 368، باب 35، ح 1.
22) مؤلّف تفسیر المیزان در مورد این حدیث مینویسد: «چون گفتیم: توفیق عبارت است از ایجاد توافق بین آن اسباب؛ پس اسبابند که متّصف به توفیق میشوند و اگر انسانِ موفّق را موفّق مینامیم، در حقیقت توصیف به حال متعلّق کردهایم». (ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص 563 و 564.
23) التوحید: ترجمه محمد علی سلطانی، ص371، باب 35، ح 3.
24) نظامی.
25) یوسف / 53.
26) ترجمه تفسیر المیزان، ج 11، ص 269 و 270، (با تلخیص).
27) هود / 88.
28) غرر الحکم و دررالکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی،دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366 ش، ج1، ص203، ص 203.
29) مریم / 76.
30) محمد / 17.
31) شرح نهج البلاغه، عبد الحمید بن ابی الحدید المعتزلی، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ق، ج 11، ص 135.
32) غرر الحکم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، ح 3390.
33) انعام / 125.
34) نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علی(ع)، ترجمه : محمد دشتی، انتشارات مجتبی، قم، 1379، اول، ص 270، خطبه 147.
35) کلّیّات مفاتیح نوین (دعای حضرت مهدی(ع)، آیت الله مکارم شیرازی، با همکاری جمعی از فضلا، مترجم، هاشم رسولی محلّاتی، مدرسة الامام علی بن ابی طالب، قم، 1384ش، چ دوم، ص 192.
36) بحار الانوار، ج 1، ص 198 (در دعای پس از نماز جعفر طیّار).
37) غافر / 60.
38) مجموعه ورام، ورام بن ابی فراس، انتشارات مکتبة الفقیه، قم، ج 2، ص 110.
39) عنکبوت / 69.
40) نهج البلاغه، ص 556، نامه 46.
41) محمد / 7.
42) تفسیر جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی، انتشارات صدر، تهران، 1366، ششم، ج 5، ص236 و 237.
43) تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا قمی، تحقیق: حسین درگاهی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1368، اول، ج 10، ص 166.
44) مائده / 16.
45) غرر الحکم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، انتشارات دفتر تبلیغت اسلامی حوزه علمیه قم، قم، چ اول، 1366، ص 203، ح4006.
46) محمد / 7.
47) «بر حسب تفسیر آیه شریفه ]وَاَنِ اعبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ[ پرستش آفریدگار، یگانه طریقه مستقیم است و توصیف ذاتی صراط به «استقامت» از آن جهت است که طریقه پرستش بر وفق فطرت و بر طبق عبودیت تکوینی میباشد.» (انوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 14.
48) «در تفسیر «الدرّ المنثور، ج 3، ص 347 است که ابو نعیم در کتاب «الحلیله» از علی(ع) روایت کرده که گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: «مرا توصیه فرما». حضرت فرمود: بگو: «پروردگارم الله است و به دنبال آن استقامت بورز و به پای گفتهات بایست». عرضه داشتم: «پروردگارم الله است و جز به وسیله او مرا توفیقی نیست، بر او توکل میکنم و به سوی او رجوع مینمایم.» رسول خدا(ص) فرمود: «گوارا باد تو را این علم ای ابو الحسن! به راستی که تو علم را نوشیدهای آن هم چه نوشیدنی، و تو علم را، همهاش را، یکباره فرا گرفتهای و آن هم چه فراگرفتنی. (ترجمه المیزان، ج 10، ص565.)
49) خداوند تبارک و تعالی در قرآن به پیامبر اکرم(ص) چنین خطاب میکند: (( رَّب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَيْنهُمَا فَاعْبُدْهُ وَ اصطبرْ لِعِبَدَتِهِ ))؛ (مریم / 65.)
50) تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366، چ اول، ص 198، ح 3936.
51) تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 182، ح 3405.
52) وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسّسه آل البت، قم، 1409 ق، ج 7، ص 6.
53) عدّة الداعی، ابن فهد حلّی، بی جا، دارالکتاب الاسلامیه، 1407 ق، اول، ص 153.
54) همان، ص 153.
55) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 19، ص 260.
56) «از جمله سپاس سلیمان پیامبر(ص) آن بود که از ساحت پروردگار درخواست مینمود که او را توفیق دهد که پیوسته اعمال صالح ـ که مورد رضایت و خشنودی کبریایی است ـ از او سرزند و در حیطه ولایت و تعلیمات ربوبی به اعمال صالح و شایسته خود ادامه دهد و پیوسته برای هر حرکت خود از آن مقام شامخ الهام بگیرد.» (انوار درخشان، سید محمد حسین حسینی همدانی، تهران، کتابفروشی لطفی، 1404 ق، اول، ج 12، ص 124.)
57) غرر الحکم، ح 7338.
58) همان، ص 203، ح 4001.
59) غرر الحکم، ح 2881.
60) همان، ص 154، ح 2858.
61) نحل / 30.
62) عنکبوت / 69.
63) غرر الحکم، ح 3987.
64) آل عمران / 159.
65) غرر الحکم، ص 203، ح 4005.
66) محمد / 7.
67) بقره / 152.
68) غافر / 60.
69) ابراهیم / 7.
70) نوح / 10.
71) ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص 546.
72) غرر الحکم، ح 3278.
73) حشر / 19.
74) توبه / 45.
75) احزاب / 36.
76) بقره / 26.
77) بقره / 264.
78) بقره / 258.
79) مؤمنون / 106.
80) التوحید، محمد بن علی بن بابویه، شیخ صدوق، ترجمه: محمد علی سلطانی، ص 553، ح 2.
81) حشر / 19.
82) صف / 5.
83) تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365، چهارم، ج 2، ص121.
84) انعام / 125.
85) بقره / 7.
86) مجموعه ورام، ج 2، ص 102.
87) التوحید، محمد بن علی بن بابویه، شیخ صدوق، ترجمه: محمدعلی سلطانی، ص 553، ح 2.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 143