بحث قرانی بعثت
بحث قرآني بعثت
[سوره البقرة (2): آيات 127 تا 129]
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (127) رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (128) رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (129)
ترجمه:
127- (و نيز بياد آوريد) هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه (كعبه) را بالا مىبردند (و مىگفتند) پروردگارا! از ما بپذير تو شنوا و دانايى.
128- پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما امتى كه تسليم فرمانت باشد به وجود آور، و طرز پرستش خودت را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذير، كه تو تواب و رحيمى.
129- پروردگارا! در ميان آنها پيامبرى از خودشان مبعوث كن، تا آيات تو را بر آنها بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمى (و بر اين كار قادرى).
هدف بعثت پيامبران
در آيات فوق پس از آنكه ابراهيم و اسماعيل تقاضاى ظهور پيامبر اسلام را مىكنند سه هدف براى بعثت او بيان مىدارند:نخست تلاوت آيات خدا بر مردم، اين جمله اشاره به بيدار ساختن انديشهها در پرتو آيات گيرا و جذاب و كوبندهاى است كه از مجراى وحى بر قلب پيامبر ص نازل مىشود و او به وسيله آن، ارواح خفته را بيدار مىكند.
" يتلوا" از ماده" تلاوت" در لغت به معنى پى در پى آوردن چيزى است و هنگامى كه عباراتى را پشت سر هم و روى نظام صحيحى بخوانند، عرب از آن تعبير به تلاوت مىكند، بنا بر اين تلاوت منظم و پى در پى مقدمهاى است براى بيدارى و ايجاد آمادگى، براى تعليم و تربيت.
سپس تعليم كتاب و حكمت را هدف دوم مىشمرد، چرا كه تا آگاهى حاصل نشود، تربيت كه مرحله سوم است صورت نمىگيرد.
تفاوت" كتاب" و" حكمت" ممكن است در اين جهت باشد كه كتاب اشاره به كتب آسمانى است، و اما حكمت، علوم و دانشها و اسرار و علل و نتائج احكام است كه از طرف پيامبر، تعليم مىشود.
بعد آخرين هدف را كه مساله" تزكيه" است بيان مىدارد.
" تزكيه" در لغت هم به معنى نمو دادن، و هم به معنى پاكسازى آمده است.
و به اين ترتيب تكامل وجود انسان در جنبههاى" علمى" و" عملى" به عنوان هدف نهايى بعثت پيامبر، معرفى شده است.اين نكته مخصوصا قابل توجه است كه علوم بشر محدود است، و آميخته با هزاران نقطه ابهام و خطاهاى فراوان، و از اين گذشته نسبت به آنچه را هم مىداند گاهى نمىتواند دقيقا اميدوار باشد چرا كه خطاهاى خود و ديگران را ديده است.اينجا است كه بايد پيامبران، با علوم راستين و خالى از هر گونه خطا كه از مبدء وحى گرفتهاند به ميان مردم بيايند، خطاهايشان را بر طرف سازند، آنجا را كه نمىدانند به آنها بياموزند و آن را كه مىدانند به آنها اطمينان خاطر دهند.موضوع ديگرى كه در اين رابطه لازم به يادآورى است اين است كه نيمى از شخصيت ما را" عقل و خرد" تشكيل مىدهد و نيمى را" غرائز و اميال"، به همين دليل ما به همان اندازه كه نياز به" تعليم" داريم، نياز به" تربيت" هم داريم، هم خرد ما بايد تكامل يابد و هم غرائز درونى ما به سوى هدف صحيحى رهبرى شوند.
لذا پيامبران هم معلمند، هم مربى، هم آموزش دهندهاند و هم پرورش دهنده.
" تعليم" مقدم است يا" تربيت"؟
- جالب اينكه در چهار مورد از قرآن مجيد كه مساله تعليم و تربيت به عنوان هدف انبياء با هم ذكر شده است در سه مورد" تربيت" بر" تعليم" مقدم شمرده شده (سوره بقره آيه 151- آل عمران 164- جمعه 2) و تنها در يك مورد" تعليم" بر" تربيت" مقدم شده است (آيه مورد بحث) با اينكه مىدانيم معمولا تا تعليمى نباشد تربيتى صورت نمىگيرد.بنا بر اين آنجا كه تعليم بر تربيت مقدم شده اشاره به وضع طبيعى آن است، و در موارد بيشترى كه تربيت مقدم ذكر شده گويا اشاره به مساله هدف بودن آن است، چرا كه هدف اصلى تربيت است و بقيه همه مقدمه آن است.
تفسير نمونه، ج1، ص: 457
سوره الحديد (57): آيه 25
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (25)
ترجمه:
25- ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند، و آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدى است، و منافعى براى مردم، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مىكنند بىآنكه او را ببينند، خداوند قوى و شكست ناپذير است.
تفسير: هدف اصلى بعثت انبياء
از آنجا كه سبقت به سوى رحمت و مغفرت و بهشت پروردگار كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود نياز به رهبرى" رهبران الهى" دارد در آيه مورد بحث كه از پرمحتواترين آيات قرآن است به اين معنى اشاره كرده و هدف ارسال انبياء و برنامه آنها را دقيقا بيان مىكند و مىفرمايد:" ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم" (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ).
" و با آنها كتاب آسمانى و ميزان فرستاديم" (وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ).
" تا مردم به عدل و داد قيام كنند" (لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ).
" بينات" (دلائل روشن) معنى گستردهاى دارد كه شامل" معجزات" و" دلائل عقلى" مىشود كه انبيا و رسولان الهى با آن مجهز بودند.
منظور از" كتاب" همان كتب آسمانى است، و از آنجا كه روح و حقيقت همه يك چيز است تعبير به" كتاب" به صورت مفرد مىكند، هر چند با گذشت زمان و تكامل انسانها، محتواى آن كاملتر مىشود.و اما" ميزان" به معنى" وسيله وزن كردن و سنجش" است كه مصداق حسى آن ترازوهايى است كه وزن اجناس را با آن مىسنجند، ولى مسلما در اينجا منظور مصداق معنوى آن است، يعنى چيزى كه تمام اعمال انسانها را مىتوان با آن سنجيد، و آن احكام و قوانين الهى، و يا آئين او به طور كلى است، كه معيار سنجش نيكيها و بديها، و ارزشها و ضد ارزشها است.به اين ترتيب پيامبران با سه وسيله مجهز بودند: دلائل روشن، كتب آسمانى، و معيار سنجش حق از باطل و خوب از بد، و مانعى ندارد كه فى المثل قرآن مجيد هم" بينه" (معجزه) باشد، و هم كتاب آسمانى، و هم بيان كننده احكام و قوانين، يعنى سه بعد در يك محتوى.و به هر حال هدف از اعزام اين مردان بزرگ با اين تجهيزات كامل همان اجراى" قسط و عدل" است.
در حقيقت اين آيه به يكى از اهداف متعدد ارسال پيامبران اشاره مىكند، زيرا مىدانيم انبيا اهداف متعددى را پيگيرى مىكردند.تعليم و تربيت چنان كه در آيه 2 سوره جمعه آمده است هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ:
" او كسى است كه از ميان مردم درس نخوانده رسولى فرستاد تا آياتش را بر آنها بخواند، و آنها را تزكيه كند، و كتاب و حكمت بياموزد".
هدف ديگر شكستن غلها و زنجيرهاى اسارت است چنان كه در آيه 157 سوره اعراف مىخوانيم: وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ:
" پيامبر اسلام بارهاى سنگين را از دوش آنان را بر مىدارد و غل و زنجيرهايى را كه بر دست و پا و گردنشان بود مىشكند".
هدف ديگر تكميل ارزشهاى اخلاقى است چنان كه در حديث معروف آمده است: بعثت لاتمم مكارم الاخلاق:" من براى تكميل فضائل اخلاقى مبعوث شدهام"
( " بحار الانوار" جلد 71 صفحه 373 باب حسن الخلق ذيل حديث اول.)
و بالآخره هدف ديگر" اقامه قسط" است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره، شده و به اين ترتيب اهداف بعثت انبيا را در هدفهاى" فرهنگى" و" اخلاقى" و" سياسى" و" اجتماعى" مىتوان خلاصه كرد.ناگفته پيداست كه منظور از" رسولان" در آيه مورد بحث به قرينه"" انزال كتب" همان" انبياء اولو العزم" و مانند آنها مىباشند.نكته جالب ديگر در جمله" لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ" اين است كه از" خود جوشى مردم" سخن مىگويد، نمىفرمايد: هدف اين بوده كه انبياء انسانها را وادار به اقامه قسط كنند، بلكه مىگويد: هدف اين بوده كه مردم مجرى قسط و عدل باشند! آرى مهم اين است كه مردم چنان ساخته شوند كه خود مجرى عدالت گردند، و اين راه را با پاى خويش بپويند.ولى از آنجا كه به هر حال در يك جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد باز افرادى پيدا مىشوند كه سر به طغيان و گردنكشى بر مىدارند و مانع اجراى قسط و عدل خواهند بود لذا در ادامه آيه مىفرمايد:
" ما آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدى است، و نيز منافعى براى مردم"!
(وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ).آرى تجهيزات سهگانه انبياء الهى براى اجراى عدالت وقتى مىتواند به هدف نهايى برسد كه از ضمانت اجرايى آهن و" باس شديد" آن برخوردار باشد.گرچه بعضى تصور كردهاند كه تعبير" انزلنا" نشان مىدهد كه" آهن" از كرات ديگر به زمين آمده است ولى حق اين است كه تعبير به" انزال" در اينگونه موارد اشاره به مواهبى است كه از مقام بالايى به مقامات پائينتر داده مىشود، و از آنجا كه خزائن همه چيز نزد خدا است و او است كه آهن را براى منافع گوناگونش آفريده تعبير به انزال شده است لذا در حديثى از امير مؤمنان على ع آمده است كه در تفسير اين جمله فرمود: انزاله ذلك خلقه اياه:" منظور از نازل كردن آهن خلقت آن است)
تفسير" نور الثقلين" جلد 5 صفحه 250 (حديث 100 و 101).
همانگونه كه در آيه 6 سوره زمر در مورد چهار پايان مىخوانيم:
وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ:" و براى شما از چهار پايان هشت زوج نازل كرد".
بعضى نيز" انزلنا" را از ماده" نزل" (بر وزن شتر) به معنى چيزى كه براى پذيرايى ميهمان آماده مىكنند تفسير كردهاند ولى" ظاهر همان معنى اول است.
" باس" در لغت به معنى شدت و قوت و قدرت است و به مبارزه و جنگ نيز باس گفته مىشود، و لذا بعضى از مفسران آن را به معنى وسائل جنگى اعم از دفاعى و تهاجمى تفسير كردهاند، در روايتى از امير مؤمنان على ع نقل شده در تفسير اين آيه فرمود: يعنى السلاح و غير ذلك:" منظور اسلحه و غير آن است"
تفسير" نور الثقلين" جلد 5 صفحه 250 (حديث 100 و 101).
روشن است كه اين از قبيل بيان مصداق است.
منظور از" منافع" هر گونه بهرهاى است كه انسان از آهن مىبرد، و مىدانيم اهميت آهن در زندگى انسانها به اندازهاى زياد است كه با كشف آن دوران تازهاى در تاريخ بشر شروع شد كه به دوران آهن معروف است چرا كه با اين كشف چهره زندگى انسان در تمام زمينهها دگرگون گشت، و اين خود بيانگر ابعاد واژه" منافع" در آيه فوق است.در قرآن مجيد نيز در آيات مختلف اشاره به اين معنى شده: در يك جا مىگويد هنگامى كه ذو القرنين تصميم بر ساختن سد عظيم خود گرفت گفت:
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ:" قطعات عظيم آهن براى من بياوريد" (كهف- 96).و هنگامى كه خداوند داود را مشمول لطف خود قرار داد آهن را براى او نرم كرد تا بتواند با آن زره بسازد، و از خطرات جنگها و حملات دشمنان بكاهد وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ (سبا 10 و 11).سپس به يكى ديگر از اهداف ارسال انبياء و نزول كتب آسمانى و همچنين آفرينش وسائلى همچون آهن اشاره كرده، مىفرمايد:" هدف اين است كه خداوند بداند چه كسانى او و فرستادگانش را در غياب او يارى مىكنند" (وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ).منظور از علم خداوند در اينجا تحقيق عينى علم او است، يعنى تا آشكار شود چه كسانى به يارى خدا و مكتب او بپا مىخيزند و قيام به قسط مىكنند و چه كسانى از اين وظيفه بزرگ سر باز مىزنند در حقيقت مفهوم اين آيه شبيه همان است كه در آيه 179 سوره آل عمران آمده: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ:
" ممكن نبود كه خداوند مؤمنان را به همان صورت كه شما هستيد واگذارد مگر اينكه ناپاك را از پاك جدا كند"! به اين ترتيب مساله آزمون و امتحان انسانها، و جداسازى صفوف و تصفيه، يكى ديگر از اهداف بزرگ اين برنامه بوده است.تعبير به" يارى خداوند" مسلما به معنى يارى دين و آئين و نمايندگان او و بسط آئين حق و قسط و عدل است، و گرنه خداوند نيازى به يارى كسى ندارد، و همگان به او نيازمندند، لذا براى اثبات همين معنى آيه را با اين جمله پايان مىدهد كه" خداوند قوى و شكست ناپذير است" (إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ).براى او ممكن است با يك اشاره همه جهان را زير و رو كند و تمامى دشمنان را نابود و اوليائش را پيروز گرداند، ولى هدف اصلى كه تربيت و تكامل انسانهاست از اين طريق حاصل نمىگردد، لذا آنها را دعوت به يارى آئين حق كرده است.
تفسير نمونه، ج23، ص: 371
سوره الجمعة (62): آيات 1 تا 4
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (1) هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (2) وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (3) ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (4)
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر 1- آنچه در آسمانها و زمين است همواره تسبيح خدا مىگويند، خداوندى كه مالك و حاكم است، و از هر عيب و نقصى مبرا و عزيز و حكيم است.
2- او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند، و آنها را پاكيزه كند، و كتاب و حكمت بياموزد، هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
3- و رسول بر گروه ديگرى كه هنوز به آنها ملحق نشدهاند، و او عزيز و حكيم است.
4- اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مىبخشد و خداوند صاحب فضل عظيم است.
هدف بعثت پيامبر:
اين سوره نيز با تسبيح و تقديس پروردگار شروع مىشود، و به قسمتى از صفات جمال و جلال و اسماء حسناى او اشاره مىكند كه در حقيقت مقدمهاى است براى بحثهاى آينده.
مىفرمايد:" آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است پيوسته تسبيح خدا مىگويند و با زبان حال و قال او را از تمام نقايص و عيوب پاك مىشمرند" (يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ).
" همان خداوندى كه مالك و حاكم است، و از هر عيب و نقصى مبرا است" (الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ).
" خداوندى كه عزيز و حكيم است" (الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ).
و به اين ترتيب نخست بر" مالكيت و حاكميت" و سپس" منزه بودن او از هر گونه ظلم و ستم و نقص" تاكيد مىكند، زيرا با توجه به مظالم بيحساب ملوك و شاهان واژه" ملك" تداعى معانى نامقدسى مىكند كه با كلمه" قدوس" همه شستشو مىشود.و از طرفى روى" قدرت" و" علم" كه دو ركن اصلى حكومت است تكيه نموده، و چنان كه خواهيم ديد اين صفات ارتباط نزديكى به بحثهاى آينده اين سوره دارد، و نشان مىدهد كه انتخاب اوصاف حق در آيات مختلف قرآن روى حساب و نظم و رابطه خاصى است.در باره تسبيح عمومى موجودات جهان در تفسير نمونه جلد 12 ذيل آيه 44 سوره اسراء و ذيل آيه 41 نور (جلد 14 صفحه 497).بحثهاي مشروحي است . بعد از اين اشاره كوتاه و پرمعنى به مساله توحيد و صفات خدا به مساله بعثت پيامبر اسلام ص و هدف از اين رسالت بزرگ كه در ارتباط با عزيز و حكيم و قدوس بودن خداوند است پرداخته چنين مىگويد:" او كسى است كه در ميان درس نخواندهها رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند" (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ).و در پرتو اين تلاوت" آنها را از هر گونه شرك و كفر و انحراف و فساد پاك و پاكيزه كند، و كتاب و حكمت بياموزد" (وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ).
" هر چند پيش از آن در ضلال مبين و گمراهى آشكارى بودند" (وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
جالب اينكه بعثت پيامبر اسلام ص را با آن ويژگيهايى كه جز از طريق اعجاز نمىتوان تفسير كرد نشانه عظمت خدا و دليل بر وجود او گرفته، مىگويد:خداوند همان كسى است كه چنين پيامبرى را مبعوث كرد، و چنين شاهكارى را در آفرينش به وجود آورد!" اميين" جمع" امى" به معنى درس نخوانده است (منسوب به" ام" (مادر) يعنى مكتبى جز مكتب دامان مادرش را نديده است) و بعضى آن را به معنى" اهل مكه" دانستهاند، زيرا" مكه" را" أُمَّ الْقُرى" (مادر آباديها) مىناميدند ولى اين احتمال بعيد به نظر مىرسد، چرا كه نه پيامبر اسلام ص تنها مبعوث به اهل مكه بود، و نه سوره جمعه در مكه نازل شده است.
بعضى از مفسران نيز آن را به معنى" امت عرب" در مقابل يهود و ديگران تفسير كردهاند، و آيه 75 سوره" آل عمران" را شاهد بر اين معنى مىدانند كه مىگويد: قالُوا لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ:" يهود گفتند ما در برابر اميين (غير يهود) مسئول نيستيم".اگر اين تفسير را هم بپذيريم به خاطر آن است كه يهود خود را اهل كتاب و با سواد مىدانستند و امت عرب را بيسواد و درس نخوانده.
بنا بر اين تفسير اول از همه مناسبتر است
در باره معنى" امى" شرح بيشترى ذيل آيه 157 سوره اعراف آوردهايم (به جلد ششم تفسير نمونه صفحه 400 مراجعه فرمائيد).قابل توجه اينكه مىگويد: پيامبر اسلام از ميان همين گروه و همين قشر درس نخوانده برخاسته تا عظمت رسالت او را روشن سازد، و دليلى باشد بر حقانيت او، چرا كه كتابى مثل قرآن با اين محتواى عميق و عظيم، و فرهنگى چون فرهنگ اسلام، محال است زائيده فكر بشر باشد آن هم بشرى كه نه خود درس خوانده، و نه در محيط علم و دانش پرورش يافته است، اين نورى است كه از ظلمت برخاسته، و باغ سرسبزى است كه از دل كوير سر برآورده، و اين خود معجزهاى است آشكار و سندى است روشن بر حقانيت او.در آيه فوق هدف اين بعثت را در سه امر خلاصه كرده كه يكى جنبه مقدماتى دارد و آن تلاوت آيات الهى است، و دو قسمت ديگر يعنى" تهذيب و تزكيه نفوس" و" تعليم كتاب و حكمت" دو هدف بزرگ نهايى را تشكيل مىدهد.
آرى پيامبر ص آمده است كه انسانها را هم در زمينه علم و دانش، و هم اخلاق و عمل، پرورش دهد، تا به وسيله اين دو بال بر اوج آسمان سعادت پرواز كنند، و مسير الى اللَّه را پيش گيرند، و به مقام قرب او نائل شوند.اين نكته نيز شايان توجه است كه در بعضى از آيات قرآن" تزكيه" مقدم بر" تعليم" و در بعضى" تعليم" مقدم بر" تزكيه" شمرده شده، يعنى از چهار مورد در سه مورد تربيت بر تعليم مقدم است، و در يك مورد تعليم بر تربيت مقدم.اين تعبير ضمن اينكه نشان مىدهد اين دو امر در يكديگر تاثير متقابل دارند (اخلاق زائيده علم است همانگونه كه علم زائيده اخلاق است) اصالت تربيت را مشخص مىسازد، البته منظور علوم حقيقى است نه اصطلاحى در لباس علم.
فرق ميان" كتاب" و" حكمت" ممكن است اين باشد كه اول اشاره به قرآن و دومى به سخنان پيامبر ص و تعليمات اوست كه" سنت" نام دارد.و نيز ممكن است" كتاب" اشاره به اصل دستورات اسلام باشد، و" حكمت" اشاره به فلسفه و اسرار آن.اين نكته نيز قابل توجه است كه" حكمت" در اصل به معنى منع كردن به قصد اصلاح است، و لجام مركب را از اين جهت" حكمت" گويند كه او را منع و مهار كرده، و در مسير صحيح قرار مىدهد، بنا بر اين مفهوم آن دلائل عقلى است، و از اينجا روشن مىشود كه ذكر كتاب و حكمت پشت سر يكديگر مىتواند اشاره به دو سرچشمه بزرگ شناخت يعنى" وحى" و" عقل" بوده باشد، يا به تعبير ديگر احكام آسمانى و تعليمات اسلام در عين اينكه از وحى الهى سرچشمه مىگيرد با ترازوى عقل قابل سنجش و درك مىباشد (منظور كليات احكام است).
و اما" ضَلالٍ مُبِينٍ" (گمراهى آشكار) كه در ذيل آيه به عنوان سابقه قوم عرب بيان شده، اشاره سربسته و پرمعنايى است به عصر جاهليت كه گمراهى بر سراسر جامعه آنها حكمفرما بود، چه گمراهى از اين بدتر و آشكارتر كه:بتهايى را كه از سنگ و چوب با دست خود مىتراشيدند پرستش مىكردند و در مشكلات خود به اين موجودات بىشعور پناه مىبردند.
دختران خود را با دست خويش زنده به گور مىكردند، سهل است به اين عمل فخر و مباهات نيز مىكردند كه نگذارديم ناموسمان دست بيگانگان بيفتد!.مراسم نماز و نيايش آنها كف زدن و سوت كشيدن در كنار خانه كعبه بود، و حتى زنان بصورت برهنه مادرزاد بر گرد خانه خدا طواف مىكردند و آن را عبادت مىشمردند! انواع خرافات و موهومات بر افكار آنها حاكم بود، و جنگ و خونريزى و غارتگرى مايه مباهاتشان زن در ميان آنها متاع بىارزشى بود كه حتى روى آن قمار مىزدند! و از سادهترين حقوق انسانى محروم بود، كينهها و عداوتها را پدران به ارث به فرزندانشان منتقل مىكردند، و به همين دليل خونريزى و كشت و كشتار يك امر عادى محسوب مىشد.
آرى پيامبر ص آمد و آنها را از اين ضلال مبين به بركت كتاب و حكمت نجات داد، و تعليم و تربيت نمود، و به راستى نفوذ در چنين جامعه گمراهى خود يكى از دلائل عظمت اسلام و معجزه آشكار پيامبر بزرگ ما است.ولى از آنجا كه پيامبر اسلام تنها مبعوث به اين قوم" امى" نبود، بلكه دعوتش همه جهانيان را دربر مىگرفت در آيه بعد مىافزايد:" او مبعوث به گروه ديگرى از مؤمنان نيز هست كه هنوز ملحق به اينها نشدهاند"، (وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ)
آخرين" عطف بر" اميين" است و ضمير" منهم" به" مؤمنين" برمىگردد كه از لابلاى كلام استفاده مىشود. بعضى نيز احتمال دادهاند كه عطف بر ضمير" يعلمهم" بوده باشد، ولى معنى اول مناسبتر است.اقوام ديگرى كه بعد از ياران پيامبر اسلام ص پا به عرصه وجود گذاردند، در مكتب تعليم و تربيت پيامبر ص پرورش يافتند، و از سرچشمه زلال قرآن و سنت محمدى ص سيراب گشتند، آرى آنها نيز مشمول اين دعوت بزرگ بودند.به اين ترتيب آيه فوق تمام اقوامى را كه بعد از صحابه پيامبر ص به وجود آمدند از عرب و عجم شامل مىشود، در حديثى مىخوانيم هنگامى كه پيغمبر اكرم ص اين آيه را تلاوت فرمود سؤال كردند: اينها كيانند؟پيامبر ص دست خود را بر شانه سلمان گذارد، و فرمود لو كان الايمان فى الثريا لنالته رجال من هؤلاء
:" اگر ايمان در ثريا (ستاره دوردستى كه در اين زمينه ضرب المثل است). باشد مردانى از اين گروه (ايرانيان) به آن دست مىيابند" اين حديث را طبرسى در" مجمع البيان" علامه طباطبائى در" الميزان" و سيوطى در" در المنثور" زمخشرى در" كشاف" قرطبى در تفسيرش، و مراغى در تفسير خود، و سيد قطب در" فى ظلال" ذيل آيه مورد بحث نقل كردهاند و در اصل از" صحيح بخارى" گرفته شده.
و از آنجا كه همه اين امور از قدرت و حكمت خداوند سرچشمه مىگيرد
در پايان آيه مىفرمايد:" او عزيز و حكيم است" (وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).
سپس به اين نعمت بزرگ يعنى بعثت پيامبر گرامى اسلام ص و برنامه تعليم و تربيت او اشاره كرده. مىافزايد:" اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد و لايق ببيند مىبخشد، و خداوند صاحب فضل عظيم است" (ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ).
در حقيقت اين آيه همانند آيه 164 سوره آل عمران است كه مىگويد:
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ و همه چيز آن تقريبا شبيه آيات مورد بحث است.
بعضى نيز احتمال دادهاند كه" ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ" (اين فضل الهى است) اشاره به اصل مقام نبوت باشد كه خداوند اين مقام را به هر كس كه شايسته بداند مىدهد.
ولى تفسير اول، مناسبتر است، هر چند جمع ميان هر دو نيز ممكن است، كه هم رهبرى پيامبر ص براى امت فضل الهى است و هم مقام نبوت براى شخص پيامبر ص.
ناگفته پيدا است كه تعبير" من يشاء" (هر كس را بخواهد) مفهومش اين نيست كه خدا بىحساب، فضل و مرحمت خود را به كسى مىدهد، بلكه مشيت در اينجا توأم با حكمت است، همانگونه كه توصيف خداوند را به عزيز و حكيم در نخستين آيه سوره اين مطلب را روشن ساخته.
امير مؤمنان على ع نيز در تشريح اين فضل بزرگ الهى در نهج البلاغه مىفرمايد:
فانظروا الهى مواقع نعم اللَّه عليهم، حين بعث اليهم رسولا، فعقد بملته طاعتهم، و جمع على دعوته الفتهم، كيف نشرت النعمة عليهم جناح كرامتها، و اسالت لهم جداول نعيمها، و التفت الملة بهم فى عوائد بركتها فاصبحوا فى نعمتها غرقين، و فى خضرة عيشها فكهين :" به نعمتهاى خداوند بر اين امت بنگريد! در آن زمان كه رسولش را به سوى آنها مبعوث كرد، اطاعت آنها را به آئينش جلب كرد، و با دعوتش آنها را متحد ساخت، بنگريد چگونه اين نعمت بزرگ پر و بال كرامت خود را بر آنها گسترد، و نهرهاى مواهب خويش را به سوى آنان جارى ساخت، و آئين حق با تمام بركاتش آنها را در برگرفت، آنها در ميان نعمتهايش غرقند، و در زندگانى خرمش شادمانند"
" نهج البلاغه" خطبه 192 (خطبه قاصعه).
تفسير نمونه، ج24، ص: 10