پرسش-چرا دین وجود دارد ..................
پرسش
چرا دين وجود دارد و چرا ما
بايد دين داشته باشيم آيا واقعا لازم است بعضي كارها را انجام دهيم و
از انجام برخي خودداري و اجتناب كنيم.براي رسيدن به پاسخ اين سئوال چيزهايي
را شنيده ام و يا خوانده ام ولي مرا راضي نكردند در نهايت به فلسفه روي
آوردم تا بعضي جاها را با كمك اشخاص گوناگون از جمله اساتيد محترم پيش رفتم
ولي مدتي است كه هر چه سعي مي كنم نمي توانم جلوتر بروم انگار به بن
بست رسيده ام. مرا رهنمايي كنيد؟
قبل از پرداختن به موضوعات،
لازم است اين نكته را يادآور شويم كه «شك و ترديد مقدمهاى براى
رشد و كمال فكرى است». بنابراين از بروز آن نبايد نگران بود.
شك و ترديد انگيزهاى است كه موجب تلاش فكرى مىشود و
آدمى را از نقاط تاريك، به وادى نور و روشنايى سوق
مىدهد. پس بايد از اين انگيزه استقبال كرد و در جست و
جوى راه كارهاى مناسب جهت حل مشكلات بود. البته اگر آدمى تسليم ترديدها
بشود و براى رسيدن به حقيقت تلاش نكند، بديهى است كه در گرداب اوهام و
ترديدهاى خويش غرق خواهد شد.
بنابراين از بروز اين حالت نگران نباشيد و با برنامهاى
منظم و حساب شده، به رفع ترديدها و كشف حقيقت بپردازيد.
ريشه اضطراب و دلتنگى شما را نيز در همين حيطه بايد جست و
جو كرد. مىدانيد كه فطرت آدمى حقيقت طلب است و تا آن را نيابد، آرام نمىگيرد:
آدمى آن روز آرام مىگيرد كه جرعهاى از زلال حقيقت بچشد
و حلاوت آن را در دل خويش احساس كند. حال چگونه بايد حركت
كرد تا اين ترديدها برطرف شده و جاى خود را به اطمينان
بدهد. به گفته بزرگان براى كشف حقيقت و وصول به آن، دو كار لازم
است:
1ـ سير فكرى و عقلانى، 2ـ تهذيب نفس و صفاى باطن.
در مقوله اول بايد به تفكر منظم و مطالعه مناسب روى آورد.
شما بهتر است
دفترى را به مجموعه عقايد خود اختصاص داده و هر فصل را پس
از تحقيق و تأمل و نتيجهگيرى، به اتمام رسانده و به فصل
ديگر بپردازيد. از هر كجا كه مىخواهيد شروع كنيد، ولى
بهترين شروع از خداست.
آيا مىتوان درباره قدرتى بزرگ و شعورى لايزال ـ كه جهان
بر محور آن در حركت است ـ ترديد نمود؟ و اگر خدايى هست
چرا يكى باشد؟ آيا نظم و هماهنگى شگفتانگيز هستى ترديدى در
يگانگى طراح و خلاق اين عالم باقى مىگذارد؟اين مختصر گنجايش بيان همه آنچه كه در
باب خداشناسى است را ندارد لذا توصيه مىكنيم در اين
زمينه با تعمّق و تفكّر منظم، به مطالعه كتابهاى زير بپردازيد:
1ـ اثبات وجود خدا- احمد آرام
2ـ بهترين راه شناخت خدا- محمدى رى شهرى
3ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5- شهيد مطهرى
4ـ خدا در قرآن -شهيد بهشتى
5ـ آفريدگار و آفريده- ناصر مكارم
6ـ راه خداشناسى -جعفر سبحانى
مطالعه دقيق و منظم اين كتابها و بيش از همه تفكر درباره
هستى و
پديدههاى آن، شما را به اين نتيجه خواهد رساند كه جهان
خدا دارد و اگر دارد يكى بيش نيست.
البته نبايد انتظار داشته باشيد كه پس از اين مرحله، يقين
كامل براى شما حاصل شود؛ زيرا تحصيل يقين راهى دشوار در
پيش دارد كه پس از طى آن، مىتوان به درجاتى از آن نائل آمد؛ ولى
در اين مرحله «اطمينان» قابل حصول است.پس از اين مرحله، بايد قلب
و دل را صفا داد تا نور حق در آن تجلى يابد. تخلق به اخلاق كريمه، پرهيز
از رذايل و مراقبت از نفس، زمينه را براى اشراق نور حق
فراهم خواهد ساخت. ايمان و اطمينانى كه از اين طريق به دست مىآيد، به
مراتب بالاتر از آن حدى است كه در سير عقلانى و فكرى حاصل مىگردد.
براى اثبات تلازم فطرى بودن و صدق يك چيز راههاى مختلفى
وجود دارد يكى از آن روشها كه برهان زيست شناختى ناميده
مىشود اين است كه گرايشات درونى و ذاتى انسان ربط دهنده درون
و عواطف انسان با جهان خارج و واقعيات عينى است يعنى اگر مثلا
كسى احساس تشنگى و اشتياق به آب مىكند در متن واقع آبى وجود دارد كه
شبيه جذبه مغناطيسى از درون انسان را به سمت خود فرا مىخواند از
اين طريق مىتوان قياسى اينچنين ترتيب داد:
1-خداشناسى و
خداجويى فطرى و طبيعى است.
2-در برابر هر
امر ذاتى طبيعى واقعيتى در خارج هست.
3-خدايى واقعى
وجود دارد.
شبيه چنين استدلالى از نظر فلسفى نيز وجود دارد زيرا
گرايش و كشش از امور تعلقى و ذات اضافه طرفينى است و حقايق
اضافى و نسبى تقومشان به طرفين نسبت و تعلق است و بدون آنها
امكان وجود ندارند. در عرفان نيز استدلال مشابهى وجود دارد و
گويند « عشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است » سير اين استدلال همان ماهيت امور اضافى است كه بدون وجود عاشق و معشوق محال است.
براى آگاهى بيشتر
1-خدا در
فلسفه (ترجمه الهيات دايرةالمعارف فلسفى پلادواردز)، بهاءالدين خرمشاهى
2-دروس كلام
جديد، مصطفى ملكيان
همين احساس دورى از خداوند خود از الطاف آن رب مهربان است
و حكايت مىكند كه رشته ارتباط بين بنده و پروردگارش
بريده نشده و هنوز شعاعى از انوار الهى در آينه دل مىتابد و
اين خود بشارتى است:
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوندنگاه دار سر رشته تا نگه
دارد
قلب انسان آينه انوار الهى است و گاهى در اثر غفلتها و
غرق شدن در
روزمرهگى و اشتغال بيش از حد نياز به امور دنيا اين آينه
خداى نما زنگار مىگيرد و آن ارتباط مستحكم و ازلى سستى
و نقصان مىپذيرد و در چنين حالى طبيبان روحانى و غمگساران
دلسوز و الهى يعنى انبيا و اوليا(ع) راه معالجه و داروى اين
بيمارى را در توبه و ذكر حق و اقبال به درگاه خداوندى دانسته تا در سايه اين
ذكر و توجه و استغفار از خطاها و تقصيرها زنگار دل پاك گردد و انوار
الهى در قلب انسان بتابد و بين بنده و خالقش صلح و آتشى برقرار گردد.
تلاوت آيات نورانى قرآن نماز با حضور قلب دعاى با توجه و از سر اخلاص و
همنشينى با دوستان شايسته و صالحى كه ديدنشان خداوند را به ياد انسان آورد و مطالعه زندگى مردان خدا و پاكان درگاه اله براى ايجاد
ارتباط
و كم كردن فاصله بين بنده و خدايش اثرى به سزا دارند.
در اين باره دو
جهاد علمى و عملى لازم است؛ يعنى تلاش پيوسته در جهت معرفت هر چه
بيشتر نسبت به خدا. و در عمل نيز ايجاد ارتباط و انس دائمى با او و تطبيق رفتار با خواست و رضاى خدا. مىبايست انسان عزم خود را جزم كرده و تصميم قاطع بگيرد هميشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تكاليف الهى باشد. چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و
ديگر ابعاد زندگى. هر قدمى كه بر مىدارد و هر سخنى كه مىگويد و هر
برنامهاى
كه دارد نخست ببيند آيا رضاى خداوند در آن مىباشد يا نه
والا از آن صرف نظر نمايد. در حديثى آمده است: «كمال در
اين است كه انسان خواستههايش را در مسير الهى قرار دهد
ونيرويش را در جهت رضايت حضرتش صرف كند. در مرحله اول بايد انسان
خود را مقيد به انجام واجبات و ترك محرمات نمايد و پس از مدتى كه بدين
كار عادت كرد و انجام آن برايش آسان شده خود را مقيد به انجام مستحبات
و ترك مكروهات نمايد و گرنه چنين تقيدى در قدمهاى اوليه آثار سوئى به
دنبال خواهد داشت. به هر حال رعايت تقوا و انجام تكاليف الهى در هر مرحلهاى
خود زمينه ساز درك بيشتر و توفيق افزونتر و توجه و تقرب والاترى به ذات
بارى تعالى خواهد بود. چنانكه در سوره «انفال آيه 29» آمده است: «يا ايها
الذين آمنوا ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم و يغفر
لكم و الله ذوالفضل العظيم؛ اى اهل ايمان! اگر پرهيزگار بوده و تقواى
الهى پيشه كنيد خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار داده و بدىهاى
شما را پوشانده و شما را بيامرزد و خداوند داراى فضل و رحمت بزرگ
است». آرى اگر قدمهاى اوليه برداشته شود زمينهاى براى دريافت برنامه ادامه مسير فراهم مىشود.
و به تعبير خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم: «والذين
جاهدوا فينا
لنهدينهم سبلنا؛ كسانى كه در راه ما تلاش نمايند ما ايشان
را به راههاى خويش هدايت مىكنيم». براى تقويت اين
حركت و رشد آن توجه به چند نكته لازم است:
1 -پرهيز از مجالست و همنشينى با اهل دنيا و
دور از معنويت. چه آنكه از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: «به
خاطر برخورد با اهل دنيا قلبم زنگار گرفته و مكدر مىشود
و براى جبران آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مىكنم».
خداوند نيز در سوره «نجم آيه 29» مىفرمايد: «فاعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يردالا الحيوه الدنيا . پس از كسانى كه از ياد ما روى گرداندند و جز زندگى دنيا را نخواستند اعراض كن و روى بگردان».
2-محاسبه نفس
كه هر شب يا هر هفته و يا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نمايد و به
تعبيرى به خود نمره بدهد. اگر كار شايستهاى انجام داده سپاسگزار بوده
و از خداوند ادامه توفيق را بخواهد و اگر مرتكب خلافى شده استغفار نموده
و تصميم بر ترك آن بگيرد.
-3 بهرهگيرى از ثقل اكبر و قرآن كريم و انس با آن. چه
اين كه هم تلاوت و حفظ قرآن به انسان نورانيت بخشيده و
معنويت مىدهد و هم آشنايى با معارف آن (هركسى در حد خودش حتى
در حد ترجمه) موجب رشد روحى مىباشد. زيرا معارف قرآن و آياتش نسخههايى است براى درمان دردها و مشكلات. گرچه در برداشت از آيات متشابه بايد جانب احتياط را پيشه كرد و آن را به اهلش واگذار نمود
و گرنه ممكن است خود آن موجب گرفتارى گردد. بهرهگيرى از ثقل اصغر و ائمه هدى(ع) و توسل به ايشان در اين باره بسيار مهم است. بايد توجه داشت كه توسل به حضرات معصومين(ع) هم خود توجه به حق تعالى و عالم ملكوت است و
هم زمينهساز بهرهگيرى بيشتر از فيض ربوبى و كسب توفيقات بيشتر. بنابراين نمىتوان چنين پنداشت كه به ائمه(ع) توسل داشتهايم ولى جوابى
نگرفتهايم. زيرا همان توفيق توسل خود توجه به حق بوده است و مايه دورى از غفلت. پس خود جواب بوده است و چه بسا كه همين روحيه كمال خواهى و به دنبال
معنويت
بودن از آثار و بركات همان توسلات باشد كه بايد ادامه
يابد. چه بسيارند كسانى كه از غفلت خود نيز غافلند و يا پس
از توجه در صدد درمان بر نمىآيند. از اين رو بايد سپاسگزار نعمتها
و معنويات به دست آمده بود و درخواست استمرار و افزايش
آن را از خداوند داشت. نيز تقويت ايمان و اعتقاد قلبى و عشق
الهى بر آيند تقوا و پرهيزگارى است. هم چنان كه در بهاران نهال ناخشكيده شكوفه مىزند تقواى الهى انجام واجبات ترك محرمات و تهذيب نفس نيز بوستان دل را خرم و سرسبز نگه مىدارد و جوانه عشق الهى را در آن شكوفا مىسازد. بنابراين درگام اول بايد بر انجام واجبات و ترك گناهان استوارى نمود و در گام دوم به پالودن نفس از رذايل و آراستن به فضايل پرداخت و حب دنيا و تعلقات دنيوى را از ژرفاى ضمير بيرون راند آن گاه
دل كانون عشق خدا مىشود و با اخراج شيطان نفسانيت و دنيا پرستى كه خانه
دل را غصب نموده صاحب خانه در آن لانه مىگزيند.
ناگفته نماند براى بسيارى از جوانان كه داراى جولان فكرى
هستند و پيگير حالات معنوى خود مىباشند و به سالمسازى
فضاى فكرى خود مىانديشند. اينگونه فراز و نشيبهاى روحى پيش
مىآيد. اوج اين شك و ترديدها و هجوم «چرا»ها و «چگونه»ها در سالهاى نوجوانى
و جوانى رخ مىنماياند.
زيرا كه جوانى از يك سو هنگامه «نگاه نو» به سنتهاى
گذشته و عادتهاى بزرگان است و از سوى ديگر هنگام پىريزى
بنيان فكرى و ترسيم آينده زندگى است.
از جهت روحى و عاطفى نيز، از يك سو «وابستگى» به خانه پدر
و مادر كم
مىشود و از سوى ديگر هنوز «دلبستگى» به كانون گرم ديگر
حاصل نشده است. در ميانه اين خلاء عاطفى هجوم افكار فزونى
مىيابد.
اما بايد دانست ديرى نمىپايد كه كشتى در ميانه امواج
دريا به ساحت نجات لنگر مىاندازد و اگر در هنگامه طوفان
آدمى به ياد خداوند دل خويش را آرام سازد و خود را در سفينه
نجات اهلبيت قرار دهد به طور يقين، بحرانها به آرامش مىرسد و
شكها به يقين تبديل مىگردد.
در پايان توجه شما را به چند نکته درباره ضرورت دين داري
جلب مي کنيم:
-1 هيچ موجودي در اين عالم بي هدف آفريده نشده، بلکه
فراروي او نقطه پاياني وجود دارد که روبه سوي آن در حرکت
است: «ربنا الذي اعطي کل شيء خلقه ثم هدي» }طه،
آيه 50{
-2 براي دست يابي به آن نقطه پايان، ساز و کار لازم در
اختيار هر موجودي قرار گرفته است: «ثم السبيل يسره» (عبس،
آيه 20) نيز ر.ک: اعلي، آيه 3{
-3 بي ترديد در مجموعه قانون مند جهان، انسان نيز همچون
ساير موجودات، از دو قاعده ياد شده، بيرون نيست.
4-در قلمرو
قاعده نخست، انسان با چشم اندازي به آينده و نقطه پايان حرکت خود، دست يابي
به سعادت و نيک بختي را بي چون وچرا و به عنوان امري بديهي مي پذيرد. نيز،
در پرتو قانون دوم، با تأملي به درون، لايه هاي وجودي و مجموع هويت
خود، همه آموزه هاي ديني را با آنها، همسو مي يابد؛ چرا که اساسا دين،
ترجمان ظرفيت هاي فطري انسان است: «فاقم وجهک للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلک الدين القيم ولکن
اکثر الناس لايعلمون» (روم، آيه 30) پس مقصد مشخص است؛ يعني دست يابي به
سعادت
وانگهي راه رسيدن به مقصد نيز يک راه بيش نيست، از اين رو
دين، همان
توانايي هاي نهفته در سرشت انسان و به عبارتي ديگر، راه
دست يابي به آن قله پاياني است که آن را نيز، در آيينه
فطرت خود مي يابد. در حقيقت مجموعه دو عنصر راه و مقصد، دست
به دست يکدگر داده و در شکل سازمان يافته و مدون خود، مقوله اي
به نام دين را به بشر ارزاني داشته است. پيداست چون همانند غريزه، کارکرد
فطرت خودکار نبوده، در نتيجه دور افتادن از موازين آن و در مواجهه با فراز
و نشيب هاي بسيار فراروي انسان، دستخوش دگرگوني مي شود، از اين رو، آن
منبع فياض هستي دريغ نکرده و تمامي رويکردهاي اصيل و دست نخورده فطرت
را، در ساختار آموزه هاي ديني، در دسترس بشر گذارده است تا در پرتو فروع تابناک آن، راه پرپيچ و خم رسيدن به خط پايان زندگي؛ يعني
سعادت
را بيابد و ببيند. در تعريفي کلاسيک به همين کار کرد دين،
مجموعه اي از
باورها درباره جهان هستي و ارزش هاي مبتني بر اين باورها
گفته مي شود. آيا مي توان پذيرفت انسان در بستر حيات از اين
دو دغدغه فکري (باورها) وعملي (ارزش ها) بي نياز است.
براي آگاهي بيشتر
1 -الميزان، ج 1، ص 389 ، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات
-2 الميزان، ج 16، ص 179 ، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات